مـــاه منــــ

نویسندگان

اه

بدترین حالت ممکن اینه که هرچی میگردی پیداش نمیکنی!

کلافه شدم ...

بگذریم !

چند روایت معتبر :

به قول باروتچی حس تنفر و دوست داشتن ما نسبت به آدما رو تصمیم گیری هامون تاثیر میذاره

+ قرار نیست تو روایات معتبر نظر شخصی بگم ولی ... باهاش موافقم بدجور!

به قول محمدی نژاد تو مرا به فکر وا داشتی !

به قول قاسمی "بعد کلی اثبات های فلسفی" هیچ چیز تو این دنیا اتفاقی نیست!

به قول یه نفر نمیدونم دقیقا کی ، هنر این نیست که ادم دوست پیدا کنه هنر اونه که دوستشو نگه داره

+ چه بسا کسان که به تو آرزومندند :)


آهِ با مَد . . .
۲۶ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۱۹ ۰ نظر

و امان از دست این بشر که معلوم نیست با خودش چند چند است ( شکلک متفکر )

راست میگه ها خیلی شق و رقه

+ساختم ولی خراب خردم !

+راستشو بخوای حوصله شو نداشتم بی حوصله شدم

+ولی اساسا چیز خوبیه !

+به قول مامان وای به حال پیریت! تو الان جوونی انقدر کم حوصله ای، من هم سن تو بودم ... هه و امان از دست این هم سن تو بودم ها !

+ هعی هوای حوصله ابریست !

+ دوست داشتم سلیمه رو میدیدم راجع بهش از این و اون (که اغراقه !) از کاف خیلی حرف شنیدم  !

+ اون روزی داشتم حساب میکردم اگه زنده بود الان پونزده سال از من بزرگ تر بود !

+ هروقت اونو با خودم مقایسه میکنم کاف میگه دور از جونت!

+ میگم دور از جونت نداره منم یه روز میمیرم :) هممون یه روز میمیریم !

+ چرا بعضی از ادما از مردن انقدر میترسن !؟؟

+ اون روز با بابا و سمانه و علیرضا داشتیم بحث میکردیم که مردن ترس داره یا نه

  علیرضا حرف خوبی زد گفت تو که این همه میترسی پ چرا میگی خدا رحیمه

  کلافه شدم هرچی میگفتم جواب داشت

  چقد ایمانش قویه!

+ نصف ما ادما فقط ادعا ایم مث خودم :)

+ لام آخر هفته میره مشهد... به من چه !

+ صاد میگه مائده دوست و دشمن شو خوب میشناسه

  صاد چقدر منو آدم فرض کرده

  میخواستم بهش بگم خوشیا اگه دوست و دشمنم رو درست میشناختم که ...

  حوصله بحث باهاشو نداشتم ... میخواستم بگم ایشالا اینطوریه که تو میگی!

  ولی مهلت نداد و سریع رفت!

  صاد کلا در عجله به سر میبره ! برعکس حرف زدن هاش که از روی صبر و حوصله ست !

+ و خلق الانسان عجولا

+ چقد دلم واسه بعضیا تنگ شده ! مثل مریم :)

  پارسال این موقع بود که بعد ده سال و خرده ای دیدمش :)

  بزرگ شده بودیم ولی فرقی نکرده بودیم :))

  چقدر ادما عجیبنا !

+ میگم یه وقت زشت نباشه من انقدر میام بلاگ :(

   من الان باید درحال درس خوندن باشم به جای تایپ این چرت و پرتا :/

+ هه یاد اون روز سر کلاس افتادم ...

   هرکی صدای منو میشنوه دست شو ببره بالا :)



آهِ با مَد . . .
۲۰ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۲۹ ۰ نظر
ای دل سرمست کجا می پری
بزم تو کو باده کجا می خوری!؟

 چند روایت از دید میم ( خودم )
+ صاد تا حالا نخونده اما هردفعه که حرفش پیش میاد میگه اسمش چی بود !؟ شایدم خونده به رو نیورده!
+ فرزانه میگه مبهمه
+ مهدیه بار اول که خوند گفت تو هم یه نفری مثل بقیه هیچ خلاقیتی نداره!
+ شین فقط پرسید آخر رگا چرا !؟ گفتم خوبه که دوسش دارم !
* البته شین بیخبره ! شاید حوصله باخبری نداره !
* شین قضیه تک دل رو نمیدونه دارم سعی میکنم به خودم بفهمونم شین هم یه نفره مثل بقیه ولی ...
*زندگی شین خیلی شبیه منه احساس میکنم یه نفره که یه وقتایی درست مثل من فک میکنه یه وقتایی که با شین حرف میزنم احساس میکنم وایسادم جلو آینه دارم با خودم حرف میزنم با این تفاوت که ...
* شین میگه خب اسم خودت که قشنگ تره چرا اسم خودت نه !؟
* شین فک کرده نمیدونم چه خبره ! :))
+ کتایون وانمود میکنه
+ وحیده به روم نمیاره
+ اسما لبخند هیستریک میزنه
+ لام بدون اجازه بعد از دوسال خوند و اومد گفت عاشقی !؟
  گفتم : تو چی!؟
  گفت : بودم
* لام عاشق نبود لام نقش عاشق ها رو بازی میکرد !
* لام دوست داشت مجری بشه و عاشق علیخانی بود ... لام بازیگر خوبی نبود !
+ چند وقت پیش عاطفی ازم پرسید هنوز وب مینویسی !؟
   دروغ گفتم ! گفتم وبلاگ؟ اوووم ( دست دست کردم ) آخرش خیلی نرم گفتم نه بابا وقت ندارم :)
  فرزانه میگه تو دروغ نگفتی شوخی کردی
  ولی من میگم یادته بچه بودیم میگفتیم دروغ گو دشمن خداست
+ زینب نمیدونه داستان از چه قراره
+ گلناز از اون لبخند های مسخره اش میزنه!
+ هه اسما عصبانیه که من بی اجازه خوندم :))))
* ترکش های این کارم تو ذهن اسما میمونه !؟
* ترکش های این کارم تو ذهن فرزانه میمونه !؟
* ترکش خیلی چیزا تو ذهن من مونده !
+ ثمین میخوند
+ دیروز به سین گفتم رمز موفقیت شو ازش بپرسه
  سین میگه شرایط زندگیش باعث شده این سبک زندگی رو داشته باشه !
  خلاصه که چند وقته ذهنم درگیر رمز موفقیتشه !
+ کاف از مردن من میترسه !
   دیشب به کاف گفتم قلبم درد میکنه
   اول فک کرد دارم از این حرف مسخره های این جوانک ها میزنم
   بعدش که فهمید داستان جدی تر از این حرفاست دست از سرم بر نمیداشت
  میخواست بیاد تا صبح بالا سرم بشینه
  کاف تنها کسیه که میترسه منو از دست بده
+ چقدر آدم پشت یه قاب فلزی اند ...
+ امروز سیما فوشم میداد میگفت واسه چی نمیری دکتر!؟
  سیما هنوز بهم عادت نکرده :)
+ هه صبا امروز شعر بچه برو دکتر میخوند
+ مهشاد میگه وبلاگی خوبه که کسی نخوندش !
+ باهاش موافقم :)
+ پ.ن : خیلی به این فک کردم که یه وبلاگ ناشناس بزنم ( مثل اکثر دوستان ) که کسی آدرس شو نداشته باشه ولی هنوز قانع نشدم :)
+ هنوز به خودم میگم درگوشی کار بدیه یا یه حرفو نزن یا میزنی بلند بزن !
+ امروز صدری حرف خوبی زد
میگفت ادم باید اول فک کنه بعد حرف بزنه اکثر این ادمایی که پشیمونن واسه اینه که اول حرف میزنن بعد به حرف شون فکر میکنن
+ به قول قاسمی : هیچ چیز تو این دنیا اتفاقی نیست !
             گلناز : بیا حالا جرات داری بگو که چی !
+ میخوام فراموشت کنم گذشته نمیذاره !


 مست و خوشی باده کجا خورده ای
   این مه نو چیست که آورده ای
آهِ با مَد . . .
۱۸ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۹ ۰ نظر

+ خیر سرم باید الان فاز کنکور 97 برداشته باشم و بشینم درس بخونم ولی همانگونه که مشاهده میشود پای بلاگ گیر کردم ://

+ وای سال دیگه درست این موقع ... چقدر استرس!!!!

+ خدا کمک بنما !

+ چرا یه بچه هفده هجده ساله انقدر استرس رو باید متحمل بشه :((

+ خوب بگذره خوش بگذره به خیر بگذره :))

+ دعا بنمایید !

+ امروز مشاورمعروف ( اسمشو نمیبرم ) اومده بود شبکه چهار میگفت بچه ها الان قیامت شون شده و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین و اصحاب شمال ما اصحاب الشمال :/

+ به قول فرزانه مجال نطق نیست !

+ اغراق تا چه حد ما به کجا داریم میریم ؟ مافیای کنکور !!!

+ د خجالت بکشید دیگه !

+ افرین ... دیگه نبینما !

+ و من الله توفیق !

آهِ با مَد . . .
۱۵ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۲۵ ۰ نظر

همیشه فکر میکردم اگه یه حرفی رو کامل و پوست کنده نزنم و نصفه اونو بگم کسی که حرف رو میشنوه یا میخونه میره پی اش و بهش فکر میکنه که بفهمه چی بوده ! و اونطوری حق مطلب ادا میشه چون طرف از سر اجبار اون حرف نرفته تو چشم و گوشش :)  اما هرچی فکر میکردم چرت بوده :))

آدما کم حوصله تر از این حرفان ! از یه جایی به بعد واسه ادما همه چی بی اهمیت میشه ! یه چیزی تو مایه های وللش خودمون :)

+ و پایان همه این نصفه حرف زدن هام شد :

  - اه ادم باید از زیر زبون تو با گاز انبر حرف بکشه بیرون !

  - قضاوت های زود

  - کم رنگ و کم رنگ تر شدن ...

  - و در نهایت فراموش شدن!

+ به نظرم هرچی میگذره ادما عجیب غریب تر میشن ( تاکید روی کلمه غریب !) اونا ازت میخوان که دست از لفافه حرف زدن برداری و رک حرفتو بزنی و در آخر اگه مطابق میل شون نباشه مثل یه کفش کهنه میندازنت کنار :(

+ و در آخر ... همیشه متهم ردیف اول خودمم :)

+ مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

   ز بامی که برخاست مشکل نشیند !



آهِ با مَد . . .
۱۲ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۰۷ ۰ نظر
کسر ظهری سهم هجرک
.
.
.
نفد صبری بعد عمرک
+ تزورونی
+ اینما تذهب اذهب :) * شاید کمی بی ربط !
آهِ با مَد . . .
۱۲ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۲
+ یکی از عادت های ما ادما اینه که وقتی یه چیزی تموم میشه تازه شروع میکنیم به حفاری و تجزیه تحلیل :))
شفاف تر از این !؟
+ چند سال پیش درست همچین موقعی فک کنم ماه رمضون هم بود ! همه فکر و ذکرم شده بود لام ! مدام به این فکر میکردم من بدون اون ... اون بدون من ... من با اون ... اون با من ... مدام تو فکر جنگیدن با روزگار بودم و دوتا مون یه جورایی هم قسم شده بودیم تا اخرش پای همه چی وایسیم ! پای همه چی ! هه به چه چیزایی فکر میکردیم ! دلامون یکی شده بود !
+ سال بعدش همه دغدغه ام این شد که الان لام کجاست !؟ چی کار میکنه !؟ آدم فضولی نبودم فقط نگران بودم ! الان خوش حاله !؟ ناراحته !؟ پای حرفشه !؟ زده زیر قولش !؟ کجای این کره خاکیه !؟ به این فکر میکردم اگه انقلاب بشه چی میشه !؟ ورق برگرده چی میشه!؟ صاد هم بهم میخندید ! میگفت فک کردی کشکه !؟ بچه تو برو کشکتو بساب !
+ این یه مورد رو میتونم بگم نود و نه درصدش اثر وضعی مدرسه بود :///
+ چند وقت بعدش همه دغدغه ام این بود که لام پای حرفش وایساده حتی هرچقدر هم که من کم بذارم اون وایساده ! محکم ! با خودم میگفتم لام به هرچی بخواد میرسه پس میرسه ! میرسم ! میرسیم ! بالاخره یه روز این بازی تموم میشه ! یه روز این روزا میشه خاطره خوش ! با دیدن اون برگه که دست خط خودش بود دیگه کم کم داشت همه چی باورم میشد !
+ چند وقت بعدش به هیچی فکر نمیکردم حتی به خودم !
+ چند وقت بعدش به چیزایی که ارزش فکر کردن داشتن فکر میکردم !
+ چند وقت بعدش ... فتبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست !
+ امسال همه دغدغه ام شده ( الکی مثلا من چقدر ادم دغدغه مندی ام :)) ) ...
+ چرا من دارم دغدغه هامو مینویسم ؟
+ اه اصلا قرار نبود اینا رو بنویسم میخواستم اون دسته از دغدغه خنده دار هامو بنویسم که حدود نیم ساعت داشتم بامامانم سرش میخندیدم :/
+ شاهد نیستی ولی خدا شاهده که چقدر تلاش کردم مث خودت یه بک اسپیس بزنم رو همه چی ولی خو نتونستم !
+ کلام اخر دوستت نخواهم داشت تا ابد ! این یکی رو که دیگه میتونم !
+ اه حالم بهم خورد ! خیر سرم این پست رو دوست داشتم !
+ احساس میکنم گیر کردم توی یه دایره ای که پرگارشو گرفتی دستت و داری این وسط بازیم میدی ! هرجای این دایره که باشم انقدر میچرخونیم تا برسم به خاطره هات !
+ بگذریم !
+ و این انسان است که خدایش به او اختیار داد :)
+ و این خداست که تنها عشق انسان از ازل بوده و هست !
+ و این بشر است که بدون خدایش هیچ است !
+ الهی اگر تو مرا خواستی ، من آن خواستم که تو خواستی ! " خواجه عبد الله انصاری "
+ میلاد امام رضا ( علیه السلام ) هم کلی مبارک !
+ یا علی !

آهِ با مَد . . .
۱۲ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۵۴
+ سارا : مایکل ! جمله ی به من اعتماد کن بین این دیوارها هیچ ارزشی نداره !
+ مایکل : همیشه جزو تغییراتی باش که میخوای تو دنیا ببینی!
+ بتی : وقتی اون تو فکرته یعنی تو فکرته !
+ مایکل : آماده ای ؟
   لینک: نه تو چی ؟
   مایکل : نه ! پس شروع میکنیم!
* فرار از زندان :))
آهِ با مَد . . .
۱۲ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۵۱

+ مدارا گر به این کار نمی کردم چه می کردم !؟

+ ما را به هیچ داد که ارزان خریده بود !

+ یادگاریات هستنا !

+ آهنگ حسود خواجه امیری رو یادته !؟

+ قرار نبود اینجوری بشه مگه نه !؟

+ صدات هنوز تو سرمه ! قیافت مدام جلو چشمه ! سرتو تکیه داده بودی به شیشه ماشین و گفتی من تو رو دوس دارم تو هم منو ... دوس داری !

+ تزویر ؟؟؟؟ فقط یه سواله همین !

+ تو تنها کسی بودی ک مطمئن بودم میدونی از بلاتکلیفی بیزارم ! درست ! تکلیفم روشن شد ولی ... کاش اینجوری تموم نمیشد ! کاش یه جوری تموم میشد که حداقل پس فردا رومون بشه تو روی همدیگه نگاه کنیم ! مگه نه ! خنده داره وقتی داری خاطره هاتو مرور میکنی به خودت بگی به خاطر حرفای این و اون بهش گفتم نه ! بگذریم مرا با فکر تو چه کار ! من خودم از پس فکرای خودم کنار بیام تو پیشکش!

کاش پایان ماجرا خوش بود !

+ حرف هایی که هیچ وقت به گوشت  نمی رسد !

+ ساده دل من ! که قسم های تو باور کردم !

+ یادمه یه بار گفتی واسه رسیدن بهت هر کاری میکنم ! اولش دست و پامو گم کردم ... دلم لرزید ... همیشه بعم میگفتی ترسو نباش هه آخرم به خاطر مسخره ترین چیز ممکن تموم شد ! کاش حداقل یه کم با حال تر تموم میشد ! * یه دور گفتم !

+ راستش رو بخوای وقتی گفتی ناله رو بذار کنار حساب کار اومد دستم ! تو کسی بودی که میگفتی هروقت دلت گرفت بیا پیش خودم بعد یه دفه ای بیای بگی بسه دیگه ناله !؟ اونم بعد از سه ماه که ازت بیخبر بودم ! خب قبول کن کودن هم که باشم میفهمم :)

+ هیچ وقت به این لحظه فکر نمیکردم ! به این لحظه ای که بیخ خرمو گرفته و ول نمیکنه!

+ برای آدما ارزوی خوش بختی و عاقبت بخیری بکنیم !

+ محرم نیست ولی دلم آهنگ تزورونی رو خواست :)

+ وای داغونم ! اینو گوش میکنم یاد اون شبی که داشتی دفت خاطراتمو میخوندی می افتم :( اینطوری نمیشه باید هرجور شده این خاطره رو از روی تزورونی پاک کنم ! * انقدر میجنگم تا موفق بشم

+ تیکه نمیخوام بندازم ولی جنگیدن من با تو زمین تا آسمون فرق میکنه !

+ بعضی وقتا به گذشته ام که فک میکنم خنده ام میگیره !

   میام همه چی رو طبق اصول و قاعده و نظم و بی حاشیه و منطقی و صادقانه ببرم جلو آخر با مخ میرم تو بن بست ! نمیگم روی خط راه رفتن آدم رو میبره تو بن بست ! من رفتم تو بن بست !

+ از همون اول توهم رو خط راه رفتن داشنم ! تو هم همینطور ! یادته چقدر بهت گفتم اشتباهه و داریم کج میریم ! وقتی من بیخیال شدم تو بزرگ شدی اونقدر بزرگ که دیگه تو دلم جا نشدی ! حرف های قلمبه سلمبه زدی و اخرش همه این حرفا رو یه روز اومدی زدی تو سرم ! بهم گفتی ترسویی ولی من ترسو نبودم به قول علیرضا فقط محتاط بودم هه حالا خودت بگو من به تو چی بگم ! * شاید اصلن دیگه نخوای حتی این خاطره رو هم بزنی و بریزی بهم ! شاید کار درستی میکنی ! شاید که نه قطعا !

+ بالاخره منم یه روز به این نتیجه میرسم که دست از هم زدن خاطره ها بردارم !

+ مهمه که الان آه میکشم !؟؟ نه بابا چه اهمیتی داره ! چند سال دیگه با خوندن این اراجیف از خنده ریسه میرم ! فقط میمونه اینکه اگه چند سال دیگه نباشم فقط آه رو کشیدم ...

+ یاد اون عکسه افتادم که گفتی الان به جای میم.هـ تو باید اونجا وایساد بودی :) بگذریم ...

+ تسلیم این اصل روان شناسی که میگه "هر اندازه شباهت بین مرحله ی یادگیری ( رمز گردانی ) و بازیابی ( یادآوری ) بیشتر باشد عملکرد حافظه  بهتر خواهد بود " شدم !

+ بسه دیگه ...

+ به قول صاد زندگی تو درگیر چیزایی بکن که ارزش داشته باشن

   راست میگه اینکه من واسش فراموش شدم دیگه ارزشی نداره !موقعی ارزش داشت که دوسم ... داشت !

+ چراغ خاموش!

آهِ با مَد . . .
۰۶ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۳۷

یاد دفترخاطرات های کاغذی بخیر :))

به قول روان شناسی هر نسلی به شیوه خودش رشد میکند و هر نسلی دنیا را برای نسل بعدی تغییر میدهد

+ پر بی راه هم نمیگه ها!

دلم تنگ شده برات !

+ چرا یادم به وسعت تاریخ است ؟

  چرا آدم ها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچ کس نیستم !؟

  * سال بلوا : عباس معروفی

آهِ با مَد . . .
۳۱ تیر ۹۶ ، ۲۲:۲۹

چالش :)

نامه ای به ده سال آینده !

امروز با گلناز رفتیم به چالش یا یه جورایی میشه گفت چالش اومد پیش ما !

نامه ای به بعد از کنکور :/ " در این حد ! "

+ به نظرم ذاتا چیز خوبیه که ادم هدفش معلوم باشه

+ همچنین ذاتا چیز خوبیه معلوم باشه ادم با خودش چند چنده ینی تکلیفش با خودش معلوم باشه

+ عاغا جان یا رومی روم یا زنگی زنگ! دیگه غیر از این دوتا که نداریم !

+ * به بعضیا باس گفت به قول امین بید هم جلو باد اینجوری نمی لرزه !

+ شجاعت ، جسارت ، نترس بودن معرکه ست ! ولی به شرطی که پای حرفت ، کارت تا تهش بمونی !

آهِ با مَد . . .
۳۱ تیر ۹۶ ، ۲۲:۲۴
ما را به هیچ داد که ارزان خریده بود ...

+ تعلقات
+ دلبستگی
+ دوست داشتن
+ عشق
  * نه به آن معنایی که جوانک ها به بازی میگیرند عشق بماهو عشق آنچه از قلب و دل آدمی نشات میگیرد
+ خلاصه بگم که همه اینا زمینیش گشتم نبود نگرد نیسته
+ بک اسپیس ( ادم چیزایی رو که داره فراموش میکنه رو باید هرچقدرم که میان تو ذهنش اخرش یه بک اسپیس بزنه روش این قدم اوله حتی اگه چهار خط و نیم تایپ شده باشن! )
+ اینجوری زندگی احت تره ! بدون دلبستگی مادی !
+ به قول آنت : اروم و با لذت :)
+ آدما تو عصبانیت یه حرفایی میزنن که غافل از پیامد هاشن!
+ آدما یه وقتایی تو عصبانیت ها یه جور منکر همه چی میشن که ...
+ سعی کنیم بیشتر خودمون باشیم تا اینکه بخوایم مثل دیگران باشیم
  * خدا را چه دیدی یه دفه دیدی همه عوض شدن و تو موندی و اونی که نمیشناسیش و هیچ شباهتی به تو نداره
+ تهران هم شهر عجیبیه ها ... معلوم نیست ادمای توش با خودشون چند چندن!
+ دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
   گفتا غلطا خواجه در این عهد وفا نیست !
+ یاایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود !

آهِ با مَد . . .
۳۰ تیر ۹۶ ، ۱۸:۵۳ ۰ نظر

یکی از شعر های مولوی هست میگه ندارد دل دل اندر وی چه بستی...

+ در عرض سه سال انقدر تغییر کرد انقدر عوض شد انقدر غریبه شدم واسش که دیگه نشناختمش

شدم درست مصداق بارز شعر آنکه از دیده برفت از دل و جان هم برود !

همیشه فک میکردم فاصله ، دور بودن ، هر آنچه ادمی را از محبوب جدا میکنه سبب محکم شدن این دوست داشتن میشه اما ...

به قول صاد وقتی نمیبینیش چه توفیری داره به حالت که فراموشت کنه یا نه اصلن همون بهتر که فراموشت کنه راحته که دیگه عذاب وجدانی بیخ خر شو نگرفته ...

حقا که صاد کم حرف میزنه اما وقتی حرف میزنه لامصب با تمام وجود حرف میزنه!

+ دوست داشتم قبل از اینکه یه پیت نفت بریزه رو همه چی تموم چیزایی که مونده بود رو دلم رو بهش میگفتم بعد اون فندک لعنتی رو روشن میکردم! البته من فندک رو روشن نکردم خودش روشن کرد من فقط گفتم حرف آخرته!؟

+ لعنت به آن خاطره ای که هی هم میخورد و داغ دلی تازه میکند ...

+ بگذریم ...

+ انقدر بگذریم تا ...

+ حرف دل تا آخر یکیه ! حرف دل با دل میجنگه ! حرف دل برای رسیدن جون میده ! حرف دل یکیه ! اما لعنت به حرفی که حرف دل نباشد ! لعنتی به حرفی که ادمی را بازی دهد !

آهِ با مَد . . .
۲۴ تیر ۹۶ ، ۲۳:۰۳ ۰ نظر

زمینیا پیچیده تر از اون چیزی اند که ما فکر میکنیم

زمینیا بی حوصله تر از اون چیزی اند که ما فکر میکنیم

زمینیا عجیبند

زمینیا غریبند

زمینیا فکر میکن هرچی مغرور تر باشن دوست داشتنی ترند

زمینیا فکر میکنن محل نذارند به قول این جوانک ها شاخ ترند

زمینیا غیر قابل پیش بینی اند

زمینیا دوست دارند صاحب قدرت باشند

زمینیا اگه در جهت مثبت نباشند که دیگر به سمت کمال نمیروند ! پس کجا میروند !؟

زمینیا ناراضی اند

زمینیا همیشه انچه که هستند را دوست ندارند

مرغ همسایه زمینیا غاز است

زمینیا همدیگر را درک نمیکنند

بوی زندگی زمینیا یه جوریه که هرچی ادکلن بزنی و عود بذاری ... بگذریم

راستی زمین همین جایی بود که برادری کشی روا بود !؟

+ اگر بناست زمین این باشد بیخ ریش همین زمینی ها نخواستیم

+ ادمایی هم هستن که رو زمین اند اما آسمونی موندن

+ چرا هم رنگ جماعت بشم چرا مثل اونا اسمونی نمونیم

+ بعضی حرفا حرفش قشنگه پای عمل که میاد ...

+ مایکل : اگه میخوای تغییری تو دنیا ایجاد کنی از خودت شروع کن! " فرار از زندان "


آهِ با مَد . . .
۲۱ تیر ۹۶ ، ۲۳:۳۷

بشوم یا بشوی یا بشود عاشق تو
دل بیچاره ی من عاشق و بیمار شده

بخرم یا بخری یا بخرد ناز تو را
دل بی عاطفه ات باز طلب کار شده

بروم یا بروی یا برود با دل تو
دل تنهای من از آه تلنبار شده

برسم یا برسی یا برسد آخر راه
دلِ دلواپس من مانده و سربار شده

بکنم یا بکنم یا بکند از همه دل
دل بی حوصله ام بی کس و غمدار شده

بزنم یا بزنی یا بزند قید تو را
دل من خانه ی ویرانه و آوار شده

من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

شاعر : میلاد موسوی

خواننده : امیر عظیمی

+ پیشنهاد میشود :)

آهِ با مَد . . .
۲۱ تیر ۹۶ ، ۲۳:۱۹
کاش میشد برم تو روی همه اون ادمایی که اراجیف میبافن وایسم هوار بزنم اینطورا که شما ها فکر میکنین نیست !
تازه میفهمم چرا این سه سال دانشگاه ت رو ترم تابستونی برمیداشتی
تازه میفهمم مامانت چرا انقدر نگرانه دانشگاهت تموم بشه !
تازه میفهمم مامانت چرا نگران سربازی رفتنته
تازه میفهمم چرا انقدر زیاد کم پیدایی
تازه میفهمم چرا انقدر بعضی چیزا واست اهمیت داره و بعضی چیزا نه یه جورایی میتونم بگم صفر و صدی !
تازه میفهمم چرا اخرین باری که دیدمت نه هیچی ولش کن...
بعضی چیزا راز بمونه بهتره !
تازه میفهمم دلیل همه ی نگرانی هات دل تنگی هات سکوت هات رو !
میدونی ادم زیاد هم نباید بریزه همه چی رو تو خودش ! اون وقت مثل من میشی ! دوست نداری که مثل من بشی !؟
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
بوی عطرت رو ده نه ساله که یادمه باورت میشه!؟
هه خواهشا تو دیگه نگو لعنت به این حافظه !
لعنت به این حافظه !
+ بعضی آدما نمیدونم چی بگم
+ به قول قاسمی شهود یک امر کاملا شخصیه تو نمیتونی بیای به کسی توضیح بدی و اون مثل تو کامل انچه درک کردی رو درک کنه !
+ فقط میتونم بگم زندگی میتونه واسمون شهود محض باشه یه چیزی که درک متقابل داشته باشد و هیچ کس چیزی نفهمد جز انکه باید !
+ احساس میکنم دوباره دارم میرم تو مسیر لفافه حرف زدن !
+ ر. میگه از زیر زبون من با گاز انبر باید حرف کشید بیرون ! :/

آهِ با مَد . . .
۲۱ تیر ۹۶ ، ۲۳:۱۴

لوکیشن : شمال ایران

لوکیشن : گیلان

لوکیشن : رشت

لوکیشن : شب جاده شمال

لوکیشن : اسالم به خلخال

لوکیشن : جنگل

لوکیشن : بندر انزلی

لوکیشن : دریا

لوکیشن : اصلن هرجا بجز تهران

لوکیشن : یه جایی که اسمش تهران نباشه

سگ حیوانی ست بس وفادار و این وفاداری که میگم به معنای واقعی کلمه وفاداری است

+ وفاداری : داشتن وفا ، متضاد جفا

+ جهت توضیحات بیشتر مراجعه شود به لغت نامه دهخدا یا مثلا معین

و سوالی که پیش میاد :

پارت اول انسان تمامی صفات حیوانی را دارد

پارت دوم آنچه او را از حیوان متمایز کرده است صفات برتری ست که او را در جهت انسان بودن سوق می دهد

پارت سوم با انسانی که صفت حیوانی به نام سگ ، که وفاداری است را نداشته باشد با او چه باید کرد؟

پارت چهارم قصد توهین نیست صرفا یک دو دو تای ذهنی ست

پارت پنجم با جفایت کنار می آیم

پارت ششم جایت پر است از اول هم پر بود فقط بهت توصیه میکنم حرف های کسی که واقعا دوستت داره رو باور کن چون یه جایی که بفهمه دوست داشتنش خریدار نداره میکشه کنار ! میبره !

پارت هفتم چه خوش حالم که میبینم چه خوش بختی

پارت هشتم یاایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود

پارت نهم بعضی خاطره ها مثل گنداب میمونه هرچی بیشتر هم بزنی بوی تعفن بیشتری متصاعد میشه !

پارت دهم کاف از مردن میترسه ولی ...

پارت ده یک تزویز

پارت ده دو نگران

پارت ده سه حق داره

پارت ده چهار حرفمو پس میگیرم تزویر نه !

پارت ده پنج اختلال پس سانحه ای

پارت یازده اولین باری که ملیکا بهم گفت عوض شدی خیلی ناراحت شدم و بهم بر خورد چون فکر میکردم عوض شدن همون عوضی شدنه ولی ... ولی! ولی اگه از نظر بقیه عوضی بشی بهتر از اینه که مسیر اشتباه رو تخت گاز بری!

پارت دوازده من اگه بتونم به میم بفهمونم یه چیزی که تموم شده ینی تموم شده خوب میشه

پارت سیزده اولئک عن اللغو معرضون

پارت چهارده مامانم میگه همش از این شاخه به اون شاخه میپرم... حرفشو قبول دارم :)

پارت پانزده هعی به قول گلناز میگذره اما فراموش نمیشه !

پارت شانزده تریپ کنکوری نمیخوام بردارم ولی خب شتریه که دم خونه همه میخوابه

پارت شانزده یک دوستش دارم تکلیفشو باهام معلوم کرده از اول گفته چند چندیم !

پارت شانزده دو دوست دارم خوب بگذره خوش بگذره هرچی صلاحه بگذره ( دعای سنگینیه واقعا به اونچه خدا واسمون صلاح دیده راضی ایم ؟ ) به خیر بگذره و در اخر زود بگذره :)

پارت هفده مایکل : اینکه حرف منو باور نمیکنی داره منو میکشه هرچی میخوای راجع به من فکر کن ولی این به خاطر لینکونه نذار اون تاوان اشتباه های منو بده " فرار از زندان "

پارت هیجده مایکل : آماده ای !؟

                لینکون : نه توچی ؟

                مایکل : نه پس شروع میکنیم!

                " فرار از زندان "

پارت نوزده امروز عصر تو مدرسه از شدت ترس از خواب پریدم نمیدونم چی خواب دیدم ولی هرچی بود میدونم انقدر وحشتناک بود که قشنگ ضربان قلبمو تا ده دقیقه میشنیدم انگار قلبم داشت از جا کنده میشد

پارت بیست یادم باشه تو یه پست یه چیزی رو حتما توضیح بدم

پارت بیست و یک و چقدر این فلسفه عشق است و قاسمی از اون عشق تر !

پارت بیست و دو یه بک اسپیس دو سطری ! صرفا جهت اینکه میخوام بپیوندم به همون اوفوا بالععقودی ها !

پارت بیست سه از این چرندیات یه دختر بچه کنکوری بگذریم ( به قول محمدی نژاد : تو هنوز بچه ای بچه ! میفهمی ؟ بچه! ) یا مثلا ( به قول میرابی : کوچولوووو ) داشتم میگفتم ، از این اراجیف که بگذریم محتاج دعاییم شدیدا ! نمیخوام بگم کنکور تمام زندگی ادمه و از این قمپزهای جو گیرانه ولی خب دوست دارم که به خوبی با نتیجه خوب تموم بشه :))

پارت بیست سه یک خدا کمک همه بکنه چه کنکوری ها چه غیر کنکوری ها

پارت بیست و چهار یاعلی التماس دعا !


آهِ با مَد . . .
۱۹ تیر ۹۶ ، ۱۹:۱۵

خیلی بده آدم حوصله خودشو هم نداشته باشه !؟

صبح که رفنم پیش سین نشستم تو ماشینش خیلی سرد احوال پرسی کردیم و گوشی مو وصل کردم به ضبط ماشینش و اهنگ نیم دیگر امیر عظیمی رو گذاشتم

خیلی اتفاقی نگام افتاد به چشمای قهوه ای روشن زیر عینک دودیش ...

پر اشک بود!

صدای اهنگ رو قطع کردم

گفتم چی شده !؟

اول جوابمو نداد ...

کامل برگشتم به سمتش و دستم رو گذاشتم رو دستش روی فرمون

گفتم بهم نمیگی چی شده !؟

گفت من چیزیم نشده تو از صب حوصله نداری !

گفتم نه من حوصله تو رو دارم فقط حوصله خودمو دیگه ندارم !

گفت تو این سن ادم حوصله خودشو نداشته باشه !؟ بزرگ بشی چی میخوای بشی !؟

گفتم نمیدونم چمه واقعا نمیدونم...

گفت لابد به خاطر اینه که این چند وقته درست حسابی نخوابیدی ...

پیچید به سمت اتوبان و دیگه جوابمو نداد...

وقتی رسیدم خونه

خیلی اتفاقی رفتم سر اینستا هرچر پست غم و غصه و تنهایی و حال بد بود جمع شده بود تو اکسپلورش

اومدم بلاگ از به روز شده ها خیلی اتفاقی چند تا وبلاگ رو انتخاب کردم و پست ها رو که خوندم نابود شدم ... چه حال غم تنهایی !

به نظرتون چی شد ما ادما انقدر یهویی تنها شدیم !؟

            چی شد ما ادما انقدر کم حوصله شدیم !؟

+ من کاسه صبرم ... این کاسه لبریزه " چاوشی"

آهِ با مَد . . .
۱۳ تیر ۹۶ ، ۱۳:۵۲

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشه بامی که پریدیم پریدیم !

" وحشی بافقی "

+ میدونین چیه بعضی از ادما هستن اساسا ادمای خوبی هستن یعنی ذات خوبی دارن و همه جوره حلن شاید فقط به خاطر اینه که فطرت همه ادما پاکه ! ولی ! ولی ! ولی ... وقتی ولت کنن ... وقتی از چشم شون بیوفتی ( حالا به هر دلیلی میخواد اختیار محض باشه میخواد جبر محیطی ) اون موقع اونا همچنان ادمای خوبین و بنده خدا ( این بنده خدا رو که میگم دیگه لال میشم و حرفی نمیتونم بزنم واسه همین هر وقت یه درصد احساس میکنم دارم میزنم تو شونه خاکی میگم بنده خدان که لال شم و بهشون فوش ندم ! ) داشتم میگفتم وقتی این ادما دیگه نخوانت مثل یه کاغذ مچاله ات میکنن و میندازنت دور و این تویی که باید عاقل باشی برای بار دوم که در باغ سبز روت باز شد خودت ببندیش و برای بار دوم گزیده نشی ! اما ...

+ از گوشه بامی که پریدی پریدی ! د بفهم ! الان من بازم بگم لایلدغ المومن ... تو میگی حرف با مومنه نه با من ! و این بار من میگم تو خری که ...

+ خلصنا یارب !

+ اعتقاد جهان را آباد خواهد کرد

+ خداوند دو عالم ... خداوند دل ...

+ عاشقی میدانی که حرفه ی ارزانی نیست

+ شهید شو اما شهید نمایی نکن ملا!

+ پنهان داشتن اندوه بسیار دشوار تر از مخفی کردن شادی ست.

+ و فرق است میان حسرت و میل به جبران چرا که میل به جبران قرین توبه است و توبه بازسازی روح است در محضر حق.

" مردی در تبعید ابدی : نادر ابراهیمی "

+ تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد ... تو صنم نمیگذاشتی که مرا نماز باشد ...

+ خیلی حرفا رو انقدر دست دست میکنیم که میشه گذشته میشه خاطره میشه فلش بک!

+ فتبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست ... فتبارک الله از این فتنه ها که در سر ما بود ...

+ وقتی ادم داره تو گذشته اش غرق میشه ...

   اگه ازشون درس نگیره

   جوی ارزش نداره :)

+ و خاطره همان است که به دو دسته تقسیم میشود ...

   خاطرات با تو

   خاطرات با خاطر تو ...

+ زندگی مان را خواهیم کرد

   کنار باید آمد

   با هرچه که مطابق میل نیست!

   همه چی که نباس اونجوری باشه که ادم میخواد !

+ ماهیان از تلاطم دریا

   به خدا شکایت کردند

   و چون دریا ارام شد

   خود را اسیر صیاد دیدند

   تلاطم زندگی حکمت خداست

   از خدا دل آرام بخواهیم

   نه دریای آرام :)

+ لام ... میم ... نون ... واو ... هــ ... یـــ

+ خیلی چیزا ارزششون همون بک اسپیسه !

+ خداوندا ... این حال خوب

                  این خیال تخت همه شو به خودت مدیونم !

+ وقتی پشت ادم به خدا گرم باشه اخـــ ادم دیگه غمی واسش نمیمونه دیگه پشتش خالی نمیمونه دیگه حرف بنده هاش واسش اهمیتی نداره دیگه ... دم خدایمان گرم :))

+ غیر تسلیم و رضا کو چاره ای !؟

+ فلسفه از عمق وجود دوست داشتنی ست !

+ بعضی وقتا ادم باید اطرافیانش رو بذاره تو عمل انجام شده :)

+ میم.الفـ : وای عاشق اینجام

+ میم.هــ : پیچ رو میگی !؟

+ میم.الفـ : اره !

+ میم.هـ : منم !

+ نگاش میکنم ... از زیر عینک آفتابیش به مردمک چشماش زل میزنم... نگامو نمیتونم بردارم...

+ میم.هـ : به نظرت چرا انقدر ما دیوونه ایم !؟

+ هنوز نگاش میکنم ... به دستاش که با فرمون و پیچ میچرخند... انقدر میچرخند که انگار میخوان دیوانگیی را اثبات کنند دیوانگی که برای خودمان اثبات شده !

صدای ضبظ رو بلند میکنم ... : دوستم  داری میدانم باز /دوست دارم که بپرسم گاهی / دوست دارم که بدانم امروز / مثل دیروز مرا میخواهی !؟

آهِ با مَد . . .
۱۲ تیر ۹۶ ، ۲۰:۴۵

+ شعری و شوری و" تن " ام

   وقتی صدای تو منم

   باید که از تو من بخوانم

  زخمی عشقی " وتن " ام

  یابد صدایت بزنم

  باید کنارت بمانم

 " حجت اشرف زاده "

+ نه عهدی با کسی بستم

   نه در آغوش تو هستم

   تو که از دور میبینی

   تو حل کن این معما را

  " حجت اشرف زاده"

+ انقدر بود که باشد فقط باشد ؟ قرار بود بماند ... ! قرار بود دیگه راجع بهش حرف نزنم ... خیلی قرار ها بود ...

+ یا ایها الذین امنوا اوفوا بالعقود !

+ رفتم پیش سین

   عین این دیوونه ها رفته بودم بالای پنجره وایساده بودم

  و دستم رو تکیه داده بودم به گوشه پنجره

  و زل زده بودم به قاب همه اون برج هایی که از پنجره مثل خرده شن و ماسه شده بودن

  و به حرفاش گوش میکردم ...

  ته ته ته حرفاش

  چشم رو به زور باز کردم تو نور غروب خورشید و گفتم

  حرف های ما هیچ فایده ای نداره

   چون به انداره تمام این ادمایی که روی این کره خاکی زندگی میکنن

   سبک زندگی وجود داره

   و سبک زندگی هچ کدوم شبیه اون یکی نیست

   حتی سبک زندگی من و تو ...

آهِ با مَد . . .
۱۲ تیر ۹۶ ، ۱۹:۲۶

بعد از یه هفته بی خوابی و غرق شدن بین یه مشت کتاب و فیلم و از وبلاگ به اینستا و تلگرام رفتن و از اینستا و تلگرام به وبلاگ اومدن لازم بود یه تکونی به خودم بدم و از این دنیای خسته کننده بکنم بیام بیرن !

+ یه سری از ادما هستن لازم نیست خودتو بکشی و احساس اویزون بودن بهت دست بده تا تهش آیا عالم با هم برین بیرون یا نه این دسته از ادما خودشون به صورت خود جوش بهت پیام میدن خب تا کی مرخصی بریم یه وری یا مثلا وقتی بهشون بگی خسته شدم اب دستشونه میذارن زمین و میگن خب بریم کدوم وری !؟

+ همین سری از ادما هستن از قیافه ات نمیفهمن چته از دلت میفهمن!

+ دیروز از اون دسته روزایی بود که خیلی خودجوش اومد در خونه مون و دوتایی رفتیم دور دور اونم چه دور دوری !

+ بعضی وقتا اولین تجربه ها معرکه اند ینی معرکه که نه ولی خب لازمه که برای بار اول هم که شده تجربه بشن ! مثل تصاف نه از این جهت که تصادف خوبه ! از این جهت که آدم از وقتی میشینه پشت فرمون باید برای اولین بار تصادف کردنش تنها باشه یا با یه پچولی باشه ( مدیونین فک کنین خودمو میگم ) که اونم همچین تجربه ای نداشته باشه بعد کلی هول کنه و زنگ بزنه داداشش و اونم درکمال خونسردی بگه چیزی نشده اصلا استرس نداشته باش اروم باش زنگ میزنی پلیس هرچی گفت اونو انجام میدی !

+ قابل توجه اگر وسط اتوبان تصادف کردین بزنین کنار تا به خاطر سد معبر هم یه فص جریمه نشید :/

داشتم میگفتم وقتی زدید کنار یه مدرک کسی که لت و پار شده و دو مردک هم مقصر ! قابل توجه اگه مقصرید حتما یه مدرک باید از شخص مورد تصادف واقع شده دریافت کنید.

+ عاشق ارامشش شدم میگفت اصلا هول نکن به حرف های ماشینی که زدی بهش هم اهمیت نده بشین تو ماشین زنگ بزن پلیس صبر کن تا پلیس بیاد !

+ بعضی از ادما هستن از بس با عرضه اند ادم عاشق این با عرضگی شون میشه

+ همین دسته از ادما انقدر مردن که تو هر شرایطی میتونن گلیم شونو از آب بکشن بیرون چه بسا گلیم بقیه رو هم از اب بکشن بیرون !

+ همون دسته از ادما انقدر خوبن انقدر دوست داشنتی اند انقدر ... که ادم از بودن باهاشون هیچ وقت سیر نمیشه و میخواد تا ته دنیا بشینه فقط زل بزنه بهشون !

+  از اینا که بگذریم ... بازم به کافه لمیز خودمون !

+ لوکیشن : رستوران مشیریه تو نیاوران + الماس ایران طرف های اتوبان ارتش اینا

+ به قول مهدیه مامانت واسه خودش یه پا گوگل مپه منتها نمیدونم تو چرا به مامانت نرفتی

+ قرار بود بعد از صدر از شریعتی سر در بیاریم منتها رسیدیم به مدرس جنوبی و آفریقا و نلسون ماندلا :/

  باور کنید من درست ادرس دادم فک کنم خیابون ها رو جابه جا کردن ( شکلک متفکر )

+ و باز هم بگذریم ! ... بوی عود ! جنگل های باران زده و سیبش معرکه ست معرکه !

+ و از الماس ایران میتونم بگم فقط شهر کتابش ! :/

+ شرط برد برد یا باخت باخت !

+ وقتی اون تو فکرته یعنی تو فکرته

+ مایکل : همیشه اون تغییری باش که میخوای تو دنیا ببینی

+ سارا : برات خبری دارم مایکل جمله به من اعتماد کن بین این دیوارا هیچ ارزشی نداره !

+ " فرار از زندان فصل اول "

آهِ با مَد . . .
۱۲ تیر ۹۶ ، ۱۸:۴۸

- چرا انقدر بهش اهمیت میدی !؟

- چون بهم دروغ گفته!

"فرار از زندان قسمت هشتم "

آهِ با مَد . . .
۱۰ تیر ۹۶ ، ۱۸:۵۹

این روح رو به هر طرف سوق بدی همون ور میره نه یه ذره این ور تر نه یه ذره اون ور تر

+ اهدنا الصراط المستقیم

+ افساار به دست نگرفته نتاز !

+ وقتی افسار رو به دست گرفتی با تمام وجود بتاز !

+ افسار که ول بشه هر وری میره و بد وری میره! یهو میبینی جایی رفته که فکرشم نمیکردی! جایی رفته که دیگه کاری از دستت برنمیاد

ولی وقتی افسار رو محکم بگیری اون وقت دیگه بین عقل و دلت جنگ نمیشه ! بینشون شیکر آب نمیشه ! افسار که محکم تو دستت باشه اگه بد بره میاریش به راه سر به راهش میکنی ...

+ خدا کمک کن از اولش به راه بره

+ اینکه ادم دلش تو دستش باشه حس خوبی داره میدونه کارایی که میکنه حتی اگه تهش به چیزی که میخواد هم نرسه یا شکست بخوره ولی پشیمون نیست !

+ اینکه ادم از کارایی که میکنه پشیمون نباشه خودش هنریه !

آهِ با مَد . . .
۱۰ تیر ۹۶ ، ۱۸:۲۷

صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد صاد غیرت غیرت صاد

+ غیرت

+ غیر ات

+ غیر ( ضمیر متصل )

+ غیر تو

+ همه یجز تو یا تو بجز همه

+ چه دنیایی دارن این کلمه ها !

آهِ با مَد . . .
۱۰ تیر ۹۶ ، ۰۰:۱۶

صاد میگه خداوند میفرماید : ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم

صاد خیلی پخته حرف میزنه حرف هاش یه جور خاصین حرفاش همه از ته دلن

انگار که همش اعتقاد راستینه

صاد اصولا کم حرف میزنه خیلی کم! یه وقتایی حتی میبینی جوابتم نمیده ولی وقتی حرف میزنه لامصب بدجوری دلتو به بازی میگیره

این حروف رو یه جوری کلمه میکنه که دلت میخواد با آب طلا بنویسی شون و قابشون کنی !

+ عاقل مردیه !

از اون معدود ادماییه که عقلشونو آکبند نگه نداشتن!

به قول درویش مصطفی یا علی مددی !

.

.

.

+ ههه به خودم دارم دروغ میگم !

  د لعنتی تو که دیگه ....

 وااااای واااای فقط وای ! وای از این همه ...

 چقدر میخوای خودتو مشغول کنی تا همه چی بپره !

 هه عقلت الان خوش حاله!؟ به چه قیمت ؟ به قیمت ناراحتی دل !؟

 چه جنگیه میون این عقل و دل !

 تو هم همینو میخواستی غیر اینه !؟

+ امروز پشت یه کامیونه نوشته بود " مدیون اشک هامی اگر فراموشم کنی"

   صاد گفت چقدر خودشو بالا میبینه

   گفتم خب ادم ناراحت میشه ببینه کسی که دوسش داره ، داره فراموشش میکنه!

   صاد جواب نداد

   یکم که گذشت گفتم راست میگی ها وقتی از هم جدا شدن دیگه دلیلی نداره واسش مهم باشه که فراموشش میکنه یا نه ادما تا وقتا با همن واسشون مهمه که فراموش نشن!

+ از سفر که اومدم اونقدری حالم بد بود که تا از حموم در اومدم گوشی رو روشن کردم ببینم جواب داده یا نه قرار بود تا اخر هفته همه چی معلوم بشه

+ ( خنده هیستریک ) الان که اومدم حرفاشو تایپ کنم دیدم همه چی رو پاک کردم ! همه چی رو پاک کرده !

+ زندگی ارزش این همه حال بد رو ندارم امیدوارم این حال بد فقط مال امشب بمونه !

+ میدونم نمیتونم فراموشش کنم ولی سعی میکنم کنار بیام با همه چی!

+ یادمه گفت "نه من مقصرم نه تو !" دیگه حرف هامو بهش نمیزدم فقط تو دلم گفتم گوربابای مقصر اگه نه من مقصرم نه تو پس کی مقصره ! ادما خیلی وقتا همه چی رو میندازن گردن یه سوم شخص ! یه سوم شخصی  که هیچ کس نمیشناسه !

+ و باز هم امیدوارم این حال بد فردا تموم بشه !

+ همه چی یه جورایی برعکس شد ! درست ورق برگشته ! دنیا دار مکافاته !

+ بهش گفتم " یادته گفتی ... نه ولش کن ! فقط الان میفهمم ادمی که پشتش خالی بشه چه حسی داره ! "

+ این پست صاد بود نباید اینا رو توش بنویسم !

+ غلط کردی عاشق شدی لعنتی "رستاک"

+ من هنوز همونم همونی که به خاطرت تو رو همه دراومد

   من هنوز همون دیوونه ام ! همونی که زندگی شو داده پای تو

+ میخوام بگم فدا سرت تمام نفس تنگی ها قلب درد ها سر درد ها حال های بدم ولی یه ادم مگه دیگه چقدر طاقت داره !؟

+ لام دنبال بهانه نبود ! لام اهل خطر بود ... لام عوض شده لام دیگه ...

+ دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد!

+ اخرین حرفم ارزوی خوش بختی براش بود

+ اخرین حرفش ارزوی موفقیت برام بود

+ نه اخرین حرفم این بود که همه چی رو پاک کن...

+ اخرین جرفش چشم بود

+ لا به لای اون حرف های اخرش گفت دیگه راحت زندگی میکنی بی دغدغه بی دلهره بی ترس

  ادم یه وقتایی دیگه انقدر ناراحته که نمیتونه جواب بده !

+ چند بار بهت گفتم " لا یلدغ المومن من الجحر مرتین "

  تو هم هر بار پیچوندی گفتی طرف حسابش با مومن هاست نه با من !

+ قول میدم این دیگه اخرین پستی باشه که راجع بهش حرف میزنم !

+ خدا فقط میخوام کمکم کنی

        فقط میخوام دستمو ول نکنی

        فقط میخوام فراموشم نکنی

+ خدا به قول خودت اوفوا بالعقود

+ همه چی تبدیل شد به گذشته به فلش بک به خاطره

+ وااای کاش به سین نگفته بودم د اخه لعنتی تو که این همه مدت این جیگر رو زیر دندونات پاره کردی یه هفته دیگه هم صبر میکردی تموم میشد هرچند ... وقتی به اون سه تا پست پاک شده فک کنی میبینی همه چی به این راحتیا هم نبوده حالا که تموم شده فک میکنی ...! ای خر !

+ ولی هرچند پشیمون نیستم ادم باید بتونه پای کاراش وایسه اره ! نه پشیمون نیستم فقط دارم فکر میکنم که نمیگفتم هم خوب میشد حالا که گفتم هیچ اشکالی نداره چون به اندازه کافی سین دهنش قرص هست بعدم اون انقدر مشغله داره که این حرفا واسش شروور باشه !

+ عین خوره دارم خودمو میخورم بابت حرف هایی که انتظار شنیدن شونو نداشتم !

+ کاش میتونستم مثل خودش انقدر زیاد بی تفاوت باشم

+ دستمو گرفتم رو اسمش گزینه دیلیت رو زدم ولی دستم لرزید که بخوام اوکی رو بزنم ...

  یه دور دیگه همه پیاما رو خوندم

 دوباره دستمو گرفتم رو اسمش گزینه دیلیت رو زدم ولی دستم لرزید که بخوام اوکی رو بزنم ...

 یه دور دیگه تا بالا رفتم و اومدم

 خوبه که این دل یه وقتایی حریف عقل نمیشه ! خوبه که یه وقتایی زور عقل بیشتره این بار گزینه اوکی رو زدم

 ادم یه سری چیزا رو دوبار که بخونه اصلا دوبار چیه یه بار ! یه بار که بخونه حفظ میشه! خوبه که ادم بدون درد با خیلی چیزا کنار بیاد ! یه وقتایی واجب عینیه که چکشی عمل کنی !

+ خدا گفتم که کاری از دست بنده هات دیگه برنمیاد فقط خودت !

+ د اخه خدا این بنده هات نمیدوان که زندگی کنن میدوان که نمیرن !

+ به قول درویش مصطفی یا علی مددی !

آهِ با مَد . . .
۱۰ تیر ۹۶ ، ۰۰:۰۷
دیگه دل و دماغم به نوشتن نمیره ...
چقدر چرت و پرت بود تو این مخ واسه نوشتن !
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
لام گفت نه
+ پتانسیل اینو دارم که از عمق وجود بشینم زار بزنم ...
+ ادم یه وقتایی از شدت ناراحتی دیگه گریه اش نمیگیره
+ ادم یه وقتایی دیگه از شدت بیخوابی خوابش نمیره
+ ادم یه وقتایی از شدت قلب درد دیگه قلبش نمیزنه
+ ادم یه وقتایی دیگه نمیدونه چی کار کنه...
+ مثل یه بختک
  رو سینه من
  شده ای آوار
  از گلوی من
  دستاتو بردار...
+ وای خدا کشش این همه حال بد رو ندارم
   کشش این همه ناراحتی رو ندارم
   خدا کم نیوردم ولی...
+ میخواستم بهش بگم خود تو چقدر پشت من بودی؟ خود تو چقدر جنگیدی...؟

آهِ با مَد . . .
۰۹ تیر ۹۶ ، ۲۲:۵۸

به اندازه سه پست پاک شد ...

کاش قبل از اینکه باهاش حرف بزنم اومده بودم پای بلاگ :(

+ عدد هاش جا به جا شده !

+ همه چی جا به جا شده !

+ آدمی که نمیتونه فراموش کنه پس انقدر باید مرد باشه که بتونه کنار بیاد !

+ خیلی وقتا نشستن و غصه و خوردن و فاز غم و غصه برداشتن و فکر و خیال و اهنگ هایی که اهنگ نیستن خاطره اند گوش کردن و تو گذشته غرق شدن و مدام به یه سری عکسا زل زدن و خوندن یه سری نوشته ها و دیدن دست خط ها و خیلی چیز های دیگه ، چیزی رو درست نمیکنه ! یه وقتایی هم ادم دیگه باید به خودش بیاد و دستشو به زانوش بگیره و بلند شه بگه یا علی مددی ! باید بلند شه تا با خیلی چیزا بتونه بجنگه با خیلی چیزا کنار بیاد خیلی چیزا رو رو به راه کنه ! چند روز زندگی رو میخوایم با غم ادمایی که بهمون بد کردن یا تنهامون گذاشتن یا فراموشمون کردن بگذرونیم ... یه ماه دوماه سه ماه یه سال !؟ چند وقت !؟

نمیگم ادم هیچی عین خیالش نباشه باشه ! ولی درست باشه !منطقی باشه! باشه که باشه! باشه که چیزی درست بشه! نشد ول نکنه ! کنار بیاد ! چند سال زندگی رو قربانی کنیم؟ مطمئنا نمیاد بگه وای تو چقد خوبی که زندگی تو ریختی به پام میگه احمق بودی وقتی گفتم نمی خوام دیگه ، به پام موندی ! نمیگم ادم نباید وفادار بمونه چرا اتفاقا ادم باید وفادار بمونه برای چیزی که ارزششو داره واسه کسی که خریدار این وفادار موندنه ! قدر میدونه !

+ با ادما باید همونجوری رفتار کرد که باهات رفتار میکنن !

آهِ با مَد . . .
۰۹ تیر ۹۶ ، ۲۲:۴۶ ۰ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۰۷ تیر ۹۶ ، ۱۶:۱۶

به قول صاد بعضی مکان ها روحشون خوبه

دوست دارم بدونم قاف الان کجای این کره خاکیه تهران یا تورنتو!؟

+ بچه هایی که با آقا معلم شون وسط صحن دارن سر اینکه صبحونه امروز چی باشه بحث میکنن

+ بچه ای که ساعت چهار صبح به خاطر آب بازی از باباش کتک خورد

+ مادری که ساعت چهار صبح به خاطر اینکه دخترش قهر کرد گریه کرد

+ دختر بچه ای که با خواهرش سر ویلچر مامان بزرگ قش قش میخندیدن

+ الف داشت حسرت میخورد

+ الف داشت حسرت اون روزا رو میخورد

+ الف گوشیشو گرفته بود دستش و نشسته بود همون جایی که دوسال پیش نشسته بود

+ الف ساعت پنج و نیم صبح درست همون جایی نشسته بود که خاطره های لام داشتن خجر رو فرو میکردن تو قلبش

+ الف عاقل بود یا مجنون

+ الف لجبازه ولی همیشه نه !

+ صاد چهار صبح دم از تربیت کودک میزد

+ دو شب بیخوابی

+ صدای قرآن خوندنش قشنگه

+ آهنگش ... خاطره اش... صداش...

+ همین روزاست که الف...

  الف نفسای اخرشه ! الف شاید تا اخر هفته بیشتر نمونه !

+ الف هرچی داد زد کسی صدا شو نشنید شایدم شنید اهمیتی نداد

+ صاد میگه ... نه هیچی حرف های صاد با ارزش تر از این حرفاست نباید بازیچه اش کرد فعلا بماند به موقعش...!

آهِ با مَد . . .
۰۷ تیر ۹۶ ، ۱۵:۵۲

نه سفره دلشو پیش کسی باز کرد...

کاف : دلم برات میسوزه

الف : واسه چی

کاف مجبور شد جلو صاد حرفشو نصفه بذاره ولی الف فهمید چون کاف از صب تا حالا سه بار حرفشو کامل زده بود الف حرفای نصفه رو همیشه درست حدس میزنه و این واسه میم خیلی عجیبه چه برسه به اینکه کاف سه بار تا حالا بهش گفته بوده که چرا دلش واسش میسوزه!

+ الف خوشش نمیاد کسی دلش واسش بسوزه اون برای همیشه از احساس ترحم متنفر شده چون اخرین بار احساس ترحم رو بین حرف های لام احساس کرد الف به احساسش ، به دلش ایمان داره !

+ الف هر بدبختی میکشه سر همین اعتمادش به دلشه !

+ لام هنوز حرفی نزده نمیدونم منتظر اخر هفته ست یا نه

   شاید داره خدا  خدا میکنه که همه چی تموم بشه

   شایدم برعکس

  دیگه از دل لام خبری ندارم

آهِ با مَد . . .
۰۷ تیر ۹۶ ، ۱۵:۳۷

الف : وای چقدر شب عروسیت بخندم البته شب دومادیت!

لام : بخندی !؟

الف : اره

لام : خنده از ته دل !؟

الف : نه خنده هیستریک ...

+ باید شروع کنم به چله گرفتن

+ نمیخوام به این فک کنم که بنده های خوب خدا هم میتونن باهات بد تا کنن

آهِ با مَد . . .
۰۵ تیر ۹۶ ، ۲۳:۰۲

نمیتونم بخوابم...

الف میگه اگه گفت حله ! بهش میگم که چقدر دلخور شدم

بهش میگم که من اصلا واسش ارزشی ندارم و فقط به فکر دل خودشه

بهش میگم که فقط به فکر این بود که پشت خودش خالی نشه و هواشو داشته باشن و یه وقت اونایی که دوسشون داره بهش بی محلی نکنن

بهش میگم ... اه اصلن هر چی که باید بهش بگم رو میگم

اگرم هم گفت نه ترجیح میدم جوابشو ندم یا مثلا براش از اینا :) بفرستم ولی نه یه حالیه انگار دارم خودمو ... میکنم

خدا الف حالش بده

میم هی میخواد حالشو خوب کنه ولی بی عرضه تر از این حرفاست

بعضیام که مثل همیشه گفتن به ما چه مشکل خودته

البته دال جلو بعضیا رو گرفت

ه فک میکنه یه روز باید قراره بذاره به هر قیمتی شده تا همه چی رو حضوری بهش بگه یه جورایی همون بتوپه خودمون

تا اینجا فعلا تونستم جلوشونو بگیرم تا کسی دست از پا خطا نکنه

خدا من تا کی باید مواظب اینا باشم

+ این درسته که ...( اصلا به من چه که بخوام راجع به درستی یا غلطی کارای اون حرف بزنم )

+ چرا من باید منتظر اره یا نه اون باشم

+ به موقعش بد تلافی میکنم

+ خدا اون حال بده نذار بیوفته روم ! حوصله شو ندارم :(

آهِ با مَد . . .
۰۵ تیر ۹۶ ، ۲۲:۱۹

سرم را عقب برده بودم . مه تاب دستش به من نمیرسید انگار عصبانی شده بود فریاد کشید :

- شهین میگفت ... اصلا می دانی نفس درونی یعنی چه؟ اگو یعنی چه ؟

- من!

- لیبیدو؟

- عشق!

- تابوا؟

- فعف!

- برو بمیر!

- ثم مات !

این پرت و پلا ها چیست که میگویی که چی بشود ؟

- مات شهیدا!

جخ حالا نوبت من بود که داد بکشم داد کشیدم و گفتم ، انچه را که درویش مصطفا درگوشم گفته بود :

- من عشق فعف ثم مات مات شهیدا !

..........

از لوطی گری به دور است اگر ننویسم درویش ، عاقبت شبی به من خبر داد که وقتش رسیده . زمانی که فهمیدم مه تاب را فقط به خاطر مه تاب دوست دارم.

+ عاشق این یه تیکه کتاب من او ام :))

+ سر سفره سحری اهی کشید و گفت ای روزگار

   مرد روزای سخته !

   کلی سختی کشیده تا به اینجا رسیده

   ولی هیچ وقت صدای اهشو کسی نشنیده !

   امروز سحر آه بلندی کشید ...

   میترسم! نکنه کمرش خم شده و دختر کوچولوش بی خبره!

                نکنه خسته شده و ... نکنه دلش گرفته و ...

+ وقتی باد و بارون رو هم ریخت "رستاک"

+ نگرانی هایم بی خود نیست ... هروقت به دلم افتاده همون شده ... نکنه...

                                                                                              نکنه...

+ خدا جونم ! همیشه هم به دل گربه سیاهه بارون نمیاد دیگه مگه نه !؟؟

+ طعم خوشی چند وقتی میشه که از زیر زبونم در رفته !

+ انقدر این حرف های لعنتی زده نمیشن میترسم اخر غده بشن و سرطانی بشم !

+ حاشیه !

آهِ با مَد . . .
۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۶:۴۳


الف : سلام خوبی !؟

       ینی من حالی ازت نگیرم تو حالی ازم نمیگیری!؟

       بالاخره دلمو زدم به دریا به سین گفتم

لام : سلام

      خوبم

      خداروشکر

      دیگه سرمون شلوغه و...

     خیلی خووووووبه

الف : ..... ام رو گرفتم

لام : مهم نیست

    .... مهم نیست

الف : خودم راضیم ولی بقیه نه

لام : الحمد لله

الف : یه سوال

لام : چی؟

الف : چرا انقددددددر سرت شلوغه؟

لام : خب خیلی خفنم جوابش معلومه

الف : ( ریپلی خیلی خوووووبه ) : فکر نمیکردم جوابت این باشه

لام : فکر میکردی جوابم "چی شد" باشه ؟

الف : ن هیچی بیخیال

لام : خب چی شد حالا؟

الف : هیچی ول کن

لام : باشه

الف : احساس اویزون بودن میکنم

لام : تا چند وقت دیگه همه چی معلوم میشه

الف : ینی چی ؟

لام : ینی مشخص میشه میتونیم باهم باشیم یا نه

الف : منظورت چیه

لام : اخر هفته میفهمی


+ وقتی به یه سری چیزا فک میکنه ته دلش میلرزه

+ نمیدونم چه جوری میم رو باید اروم کنم این روزا خیلی داغونه فکر و ذکرش شده کسی که بهش گفته فراموشت کنم !؟

+ به قول امیرخانی تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود ، دل است

+ الف میگه یه روز تمام حرف هایی که مونده رو دلم رو بهش میزنم

   منم رفتم بالا منبر و بهش گفتم تو خیلی خری که ... نذاشت حرفم منعقد بشه

   گفت خودت میگی خر!

+ الف جان راستشو بخوای دلم واست میسوزه انقدر صاف و ساده ای که میذاری سوارت بشه :)

+ یه روز بهش میگم که پشتمو خالی کرد فقط امیدوارم خیلی دیر نشده باشه

+ بعد که بهش میگم به ادم به چشم ... نگاه میکنی بهش بر میخوره

+ چرا هرچی میگه باید قبول کنم

+ ادم با لجبازی به جایی میرسه ؟

+ الف از اول زندگیش لجباز بود و هرجا هم که به بن بست خورد سر همین لجبازیش بود فک کنم واسه همین لجباز بودنشه که دوسش دارم البته با این اوضاع اونو دیگه نمیدونم دوسش داره یا نه

+ الف میگه خدا کنه دوست دارم هاش شعار نباشه

+ هه دخدر خودتو درگیر چی کردی !؟ داشتی زندگی تو میکزدی !

+ حرف های سین به دلم نشست !

+ اگه الف بفهمه لام زده زیر همه چی پشیمون میشه از حرف هایی که به سین گفته!

+ بیچاره سین شده سنگ صبور این کله خر !

+ دو نفری ریختیم سر یه پست !


آهِ با مَد . . .
۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۶:۱۳

برگشت و لیوان آب داخل دستش را محکم فشرد و زل زد بهم

لقمه در دهانم خشک شد به زور قورتش دادم

انگار که بچه مرده اش زنده شده بود و داشت به او نگاه میکرد

سرم را زیر انداختم و زیر چشمی نگاهش میکردم

هنوز زل زده بود به موهام

سرش را برگرداند

لیوان آب را محکم در دستم فشردم و نا خود آگاه سرم را سمتش برگرداندم انگار داشتم به مادری نگاه میکردم که داغ فرزند دیده بود

انگار که...

الکی غر میزد و به پرو پام میپیچید

هر اتفاق بدی که می افتاد تقصیر من بود

انگار قاتل بچه مرده اش من بودم

گوشم پر بود از حرف های تکراری همش میگفت اون روزا ... ولی بازم وانمود میکردم که تا حالا این حرف ها رو نشنیدم

من دوسش داشتم ... درکش میکردم ... پای حرف هاش میشستم ... ولی اون منو به چشم موجبات بدبختیش می دید به چشم یه موجودی که وسط زندگیش سبز میشه و عذاب روحش میشه میگفت من تو رو دوست دارم و فقط به خاطر تو زنده ام ولی هیچ وقت حرفاش باورم نشد واسم شده بودن یه سری حرف که هر روز پلی میشدن و گوینده اعتقادی به اخبارش نداشت...

واسم مهم نبود که درکم میکنه یا نه واسم مهم نبود که به حرفام گوش میده یا نه واسم مهم نبود که منو دوس داره یا نه فقط میخواستم بدونم چه جوری حاضر شد دور همه چی رو خط بکشه حتی دور خودشو حتی دور منو حتی دور بچه مرده اش رو

زیاد اهل شعار بود ولی به همه میگفت من اصلا از اون ادما نیستم که بخوام ...

میگفت خدا داده خدا هم میگیره ولی هروقت راجع به گذشته اش حرف میزد گریه میکرد و میگفت کی جای من بوده تا بفهمه چی میگم منم سرشو میذاشتم رو شونم و اشک ها شو میشمردم...

آهِ با مَد . . .
۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۵:۲۰

+ واو : شکست عشقی خوردی میم جان ؟؟

+ میم : ههه عشق مال اهل دله

                 شکست مال اوناییه که به پیروزی عادت دارن

                 پس با این حساب شکست عشقی میشه

                              اهل دلی که به پیروزی عادت دارن

                 خب با این حساب پس من جزوشون حساب نمیشم :)

+ واو : عجب هاااا چه حرفا خارجی حرف میزنی خخخخخ


پ.ن : کلی پ.ن نوشتم و پاک کردم ترجیح میدم بدون شرح بمونه !

پ.ن : ما به پیروزی عادت نداریم با امید تا اینجاشم زنده موندیم !

آهِ با مَد . . .
۰۲ تیر ۹۶ ، ۱۶:۴۰

انقدر طولانی مینویسم که هیچ کس حوصله نکند بخواند جز خودت...

نکنه تو هم مثل بقیه حوصله طولانی ها را نداری

نکنه از نوشته های طولانی بیزاری

نکنه از طولانی حرف زدن ها بیزاری

نکنه...

اما تو که عاشق طولانی ماندنی

تو که مثل بقیه نیستی !؟

محبوبم میدانی داستان از چه قرار است

داستان از این قراره که این جوانک های تازه به دوران رسیده عشق را بازیچه کردند

حرف های عاشقانه را مضحکه کرده اند

بیدار ماندن های الکی شبانه را مسخره بازی کرده اند

مدام چک کردن ساعت را از سر بیکاری میدانند

وقتی نیستی این فکر و خیال است که مدام مرا میخورد

اهای جوانک ها دست از سر حرف های عاشقانه بردارید

عشق حرمت دارد

عشق دل میخواهد

جان میخواهد

تا ابد ماندن میخواهد

این دلبستگی های دو روزه که عشق نیست سرگرمی از فرط بیکاری است

اسمش را عشق نذارید

عشق اهل خطر میخواهد

عشق ناله میخواهد

عاشق اگر ناله معشوق را بشنود و کاری از دستش برنیاید میمیرد

عشق پای ایستادن میخواهد

عشق را قاطی روزمرگی هایتان نکنید

عشق کسی را میخواهد که پشتت بماند تا ابد

عشق لیاقت میخواهد

عشق ماندن میخواهد نه یکی دو روز یک عمر !

+ فکر فراموش شدن عذابم میده وقتی گفتی فراموشت کنم؟ قابی نبود که نگاهش کنم کل اون قاب سه در چهار ساعت یک نصفه شب خیس بغض شد و نگذاشتم بفهمی چون یقین داشتم تاوان است تاوان تنها گذاشتن و من و این تاوان باید با هم کنار بیاییم! میترسم از روزی که از خواب بیدار شم و منو نشناسه ... واسش غربیه شده باشم مثل بقیه ادما !

+ باید سخت زندگی کرد تا معنی زندگی رو فهمید...

+ حرف که تو دل ادم بمونه با ارزش میشه ، به یه چیزی تبدیل میشه که بهش میگن راز

+ حرف که تو دل ادم بمونه بعد که بگذره و زده بشه ممکنه دیگه باورنشه

+ محبوبم میدانم دیر شده اما تو این حرف های مانده و کهنه را باور کن تو بگذار به حساب اینکه میخواسنتد راز بشوند اما نمیدانستند که راز را باید زود پیش اهل دل زد وگرنه میگندد !

+ حرف هایی که دیگر باور نمی شوند ...

  هرچه بگویم میخواهمت باز هم میگویی ... نه تو اصولا حرف هایم را بی جواب میگذاری!

+ بی جوابی ادم را اذیت میکند بلاتکلیفی ادمو خفه میکنه

+ کاش میشد تو چشات زل بزنم و بگم هر انچه باید !

  نه حرف هایی که امروزه این جوانک ها میزنند حرف هایی که اهل دل میزنند !

+ کاش میشد دست از لفافه ها برداشت

+ کاش به اندازه سی ام باهام باهات راحت بودی راحت بودم

+ حرف هایی که هیچ کس ازش سر در نمیاره و چشم اب نمیخوره به تویی که سر درمیاری برسند !

+ لامصب حافظه تاریخیم خوب کار میکنه

+ خاطره هایی که باید قابشان میکردم اما دیر به دستم رسیدند درگیر روزمرگی شدم ، درگیر خودم شدم و از تو غافل

+ صد بار گفتم باز هم میگویم به اندازه بد بودنم خوب بودی اما اهل جبرانم همانطور که تاوان دل شکسته ات را دادم تاوان بد بودنمم میدم

+ هزار بار گفتم باز هم میگویم پای همه چیز وایسادم پای دوست داشتنم پای بد بودنم پای تو...

+ راست میگویی ها حرف هایم تکراری شده ...

  خودم چی ؟

  اگر روزی من هم تکراری شوم و قاطی روزمرگی هات !؟

  نمیخوام بهش فکر کنم...

  ولی میدونی چیه گاهی این تکرار ها لازمه

  تکرار های خوب لازمه زندگیه

  مثل تکرار تو

+ همیشه اولین ها تا ابد تو ذهن ادم حک میشن !

+ بعد از فوت " تک دل" همیشه ترس از دست دادن کسایی که دوسشون داشتم رو داشتم

  الان هم میترسم ترس از نبودنت ترس از ...

  لال شود این ذهن و زبان که کافی ست سه ثانیه با هم تنهایشان بگذاری عین این بچه ها مدام باید بالا سرشان باشم !

آهِ با مَد . . .
۰۲ تیر ۹۶ ، ۱۶:۰۰

wifi

on

off

on

off

on

off

on

off

on

off

on

off

off

off

off

off

off

off

off

+ خبرت هست که بی روی تو ارامم نیست !؟

+ متضاد عشق نفرت نیست

  بی تفاوتی ست " الی ویسل"

+ حرف هایی که از بس زده نمی شوند اخر غده ای میشوند و ادم را میکشند

+ حرف هایی که تکراری اند اما هر بار زده می شوند ...

میگوید باز هم تکراری اند اما بار اخر لابه لای حرف های تکراری اش گفت !

انچه از شنیدنش ترس داشتم را گفت!

" به احتمال های کم هم فکر کن"

" من دیگه عاشق نیستم "

گفت باز هم تکراری اند

اما خبر نداشت دیگر همه چی عادی نبود

این بار همه چی برعکس شده بود

من رفته بودم جای او

او هم جای من

+ حرف هایی که مثل خوره ادم را میخورند

+ حرف هایی که دوست داشتنی اند

وقتی گفت " لعنتی انقدر با کلمه ها بازی نکن ...

وقتی گفت " من تو رو دوست دارم تو هم منو ...

*صداهایی که تو ذهن ادم گیر میکنه*

وقتی گفت " طعنه نمیزنم ولی من پشتتو خالی نمیکنم ...

+ حرف هایی که حفظ میشویم

+ حرف هایی که ... off ...

+ حرف هایی که منتظر شنیدن شان هستیم اما ...

بگذار حفظ شود آبروی دل در این سه نقطه ها ...

+ انتظار آدم را میکشد؟

انتظار ادم را پیر میکند؟

انتظار چه بلایی سر ادم می آورد ؟

خدا داند ...

آهِ با مَد . . .
۰۲ تیر ۹۶ ، ۱۱:۲۵

سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست

همه بر هم دگر افتاده و بر هم نگران...

" شاعر : مولوی "

+ پای دوست داشتن هامون وایسیم حتی اگه همه عالم مانعمون بشن !

+ میترسم

  میترسم

  میترسم

  از روزی که بخوام تسلیم روزگار بشم !

+ ترسو نیستم فقط از تسلیم شدن میترسم... از نرسیدن...

+ از هرچه بترسی به سرت می آید

   من از تو بترسم به سرم می آیی ؟!

   "شاعرشو یادم نمیاد "

+ الان که فک میکنم میبینم از نرسیدن هم نباید بترسم!

+ هیچ وقت پشت کسی رو خالی نکنیم ! هیچ وقت ...!

+ بازم به مرام و معرفت اون که هیچ وقت پشتمو خالی نکرد حتی موقعی که در ظاهر پیشش نبودم... اما دلم ...

  هعی ... من در میان جمعم و دلم جای دیگری ست !

+ آن نه عشق است که از دل به دهان آید

  وان نه عاشق که ز معشوق به جان آید

  " شاعر : سعدی جان "

+ به جان آمدی ؟ به جان نیامدم !

+ انقدر وایمستم تا ...

   نخل ها ایستاده میمیرند !

+ ای برادر عاشقی را درد باید درد کو "مولوی"

   درد هست ! برای عاشق نرسیدنش درده

                   برای عاشق بیداریش درده

                   برای عاشق بلاتکلیفیش درده

                   برای عاشق زندگیش درده

                   برای عاشق چشمای پر از اشکش درده

                   برای عاشق ناله هاش درده

                   برای عاشق فقط وصاله که ارومش میکنه !

+ منطقی باشیم مامانم میگه ادما هرچی بزرگ تر میشن منطقی تر میشن ولی به نظر من اصلا اینجوری نیست من ادم بزرگا رو میشناسم !

+ یاعلی یا هیچکس !

+ از حرف های ایهام دار خوشم میاد :)

آهِ با مَد . . .
۰۱ تیر ۹۶ ، ۱۲:۰۰

یه سری ادما هستن ته تهش ما سه بار در سال میبینیمشون

+ از اون دسته ادمایی که تو لفظ "مردم" خودشونو میچپونن و همش میگیم مردم چی میگن ( اقا ما زدیم به فاز بیخیالی و داریم سخت میگیریم و حرف های مردم رو هم پشیزی تو زندگی مون دخیل میکنیم هنوز به اون مرحله از بزرگی نرسیدیم که بگیم حرف مردم به درک ! )

خب با احتساب این مورد از اون ورم بگیریم دو روز ممکنه با هاشون چشم تو چشم بشیم اقا اصلن به درک ضرر بگیر سه روز

با اون سه روز دیدن و و این سه روز چشم تو چشم شدن میشه شش روز و از یه سال 365 روزه 359 روزش میمونه که صاف و درست و قلمبه میمونه واسه خودمون...!

و ما میمونیم و زندگی مونو و انتخاب هامونو و فکرامونو و اونایی که انتخابشون کردیم ... و برفرض گیریم که بخواهیم با حرف مردم زندگی کنیم ، بدبخت میشیم ! چون اون اقلیت به اکثریت تبدیل میشن و 359 روزمونم تصاحب میکنن :)

پ.ن : چرا ما انقدر خودمونو درگیر میکنیم و و اجازه میدیم بقیه واسمون زندگی کنن عاغا بقیه هنر کنن زندگی خودشونو بچرخونن

پ.ن : برای بار صدم خطاب به خودم : بازیگر زندگی خودمون باشیم :))

پ.ن : منطقی باشیم !

        آدما سنشون که میره بالا منطقی تر میشن یا بی منطق تر !؟؟

پ.ن : خب رسیدیم به اینجا که ... پس از امروز سعی کنیم ( سعی چیه بابا خودتو بکش ) تا برسی به ارزو هات و خواسته هات !

پ.ن : نیازمند دعای شدید :)))

آهِ با مَد . . .
۳۱ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۴۴

خاطره هایی که با سر انگشت به شیشه خاطره ضرب میگیرن...

هه میبینی به چه روزی افتادم...

از کسی که دیگه هرچی میگی سکوت میکنه باید ترسید ...

حال ما خوب است اما تو باور نکن ...

آهِ با مَد . . .
۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۴
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۸


کیف تفرح بما لا تملک او تعتمد علی شی یفتوک غدا !؟

" چگونه خوشحال میشوی به انچه مال تو نیست و چگونه اعتماد میکنی به چیزی که فردا از دست می دهی !؟"

+ قتل الانسان ما اکفره ! ( ایه 17 سوره عبس)

"کشته باد انسان که چقدر ناسپاس است "
آهِ با مَد . . .
۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۷ ۳ نظر

وای خدا مگه میشه !؟؟

من همیشه فکر میکردم همه حرفایی که میزنن از اینکه یه سری ادما با دستای خودشون کاملا آگاهانه میان همه چی رو نابود میکنن یه سری توهم توطئه ست ولی ... ولی .... ولی ....! دیگه نمیشه یه جاهایی سکوت کرد دیگه نمیشه مقابل خیلی چیزا واینستاد دیگه نمیشه کورمال کورمال راه رفت دیگه نمیشه به کسی راحت اعتماد کرد ... ( دارم دیوونه میشم !)

یه وقتایی ادم یه چیزایی میبینه ( نمیگم میشنوه میبنه !) با جفت چشم های خودشم میبینه که یهویی ته دلش هری میریزه و خالی میشه اونجاست که دو دستی میزنه تو سرش و میگه احمق تا حالا چرا چشمتو بسته بودی !

خدا مگه میشه !؟؟

مگه میشه برسی به یه جایی ببینی حق و باطل مستقیم وایسادن تو روی هم و دارن دوئل میکنن :/

خدا من دیگه توی این دنیات کم اوردم خودت کمک کن !

باور کن این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست !

+ و جالبی قضیه اینجاست که همه مطمئنن که کارشون درسته و جرات نداری بهشون حرفی بزنی !

+ خدا به بزرگیت قسم خودت کمک بنده هات بکن و از این باتلاق بی فکری نجاتشون بده !

آهِ با مَد . . .
۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۲۳ ۳ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۲۲


ده بار نوشتم و پاک کردم

انقدر ناتوانم تو نوشتن که حتی نمیتونم بگم چقدر بزرگوارید...

فقط میتونم بگم که هرچی دارم از شما دارم !

+ علی قسیم النار و الجنه ...

+ یاعلی... خود ز دلها باخبری...

+ التماس دعا

آهِ با مَد . . .
۲۶ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۱۷


دوستم

داره
نداره
داره
نداره
داره
داره
داره
نداره
نداره
نداره
داره
نداره
نداره
داره
.
.
.
+ القلب حرم الله لاتسکن فی حرم الله غیر الله...
"میزان الحکمه - ج2 -ص212 "

+ خوش حالم که این امتحانای ... تموم شد  !
+ دوستان این شبا خیلی خیلی واسم دعا کنید :)
+ ادم به بعضی رفتار ها نگاه که میکنه خنده اش میگیره دیگه چه برسه به فکر کردن !
+ و من الله توفیق !
آهِ با مَد . . .
۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۵۳
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۳۹


بنمای رخ که باغ و گلستانم ارزوست...

+ ای بغض فروخفته مرا مرد نگه دار ... "شاعر : فاضل نظری "

+ جان در قفس تن بی تابی میکند ... " نویسنده : شجاعی "

+ تمام این مدت نفس می کشیدم تا نفس کشیدن تو را از یاد ببرم ...

+ به اندازه هفت سال نه ببخشید هفت سطر (backspace)

+ به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه / خدا گرفت به دست تو امتحان مرا ... "شاعر:صباغ نو"

+ از طولانی حرف زدن و نوشتن خوشم نمیاد کوتاه میگم : حرف دل گفتنی نیست


آهِ با مَد . . .
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۰۷:۱۸

هعی خدا دلم میخواد برم یه جایی که هیشگی نباشه و تا میتونم داد بزنم

+ اهای امتحانا میشه تموم بشید خسته شدم :(((

+ هرچی فک می کنم میبینم بین بد و بدتره ... این تموم بشه پیش شروع میشه... به نظرم تنها خوبی پیش اینه که برنامه ت دست خودته و دیگه کسی نیست هی بهت بگه بکن نکن...

+ داشتم فکر میکردم دیدم ما ادما نه جمع نمی بندم خودمو میگم همیشه منتظر اینم که موقعیت الانم تموم بشه برم مرحله بعدی و همیشه فکر میکنم که مرحله بعدی بهتر از الانه هیچ وقت به این فک نمیکنم که اینو خوب تموم کنم ...

دقت کنین از بچه ها که میپرسی ، دوست دارن زودتر بزرگ بشن برن مدرسه میرن مدرسه میفهمن چه غلطی کردن و چه ارزوی مزخرفی بوده و همش میخوان که زود تر تموم بشه برن دانشگاه ... دانشگاه هم که برن مطمئنم این داستان ادامه دارد تا بمیرن! ولی وقتی میمیرن برعکس میشه میخوان برن یه مرحله عقب تر و .... وای خدا چرا ما بنده هات این جوری شدیم !؟؟

+ از عمق جان دلم میخواد برم تو دوران کودکیم گیر کنم... :)

+ به این نتیجه رسیدم که بزرگ شدن خوبه و ترس نداره ولی به شرط اینکه درست بزرگ بشیم !

+ هعی ... میدونی چیه به نظرم اگه این مشکل حرف مردم بین ما ادما نبود ینی یه جورایی اجازه نمیدادیم کسی واسمون تصمیم بگیره و خودمون بازیگر زندگی خودمون بودیم خیلی راحت تر و شرین تر بزرگ میشدیم و از همه چی لذت میبردیم ( البته جدای از تصمیمات مادر پدر که بگن بمیر هم حرف شون جاش رو سر ادمه ! ) ولی خب ...

+ پیشنهاد می شود بیاین از امروز تصمیم بگیریم هرجوری دوست داریم زندگی کنیم و خودمون واسه خودمون تصمیم بگیریم و نذاریم بقیه به جامون زندگی کنن !

+ ههه به قول خانوم بهاریان همه چی تو این مدرسه مثل آمپول میمونه فقط باید شل کنی :))

البته به نظر من کلا تو زندگی همه چی مثل آمپول می مونه !!

+ حال خوبیه که ادم تصمیم بگیره از صفر شروع کنه حتی اگه اخر خط باشه !

+ محتاج دعاییم :)

آهِ با مَد . . .
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۱


مگر از تو دل ربودم که من از منم ربودی !؟


+ یکی از ویژگی های ادمای درون گرا اینه که دوست ندارن ادما از چیک و پوک زندگی شون باخبر بشن :)

+ یکی دیگه از ویژگی هاشون اینه که هیشگی راجع بهشون هیچی نمیدونه :)

+ میلاد امام حسن (علیه السلام) مبارک :))

+ دعا بنمایید :)


آهِ با مَد . . .
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۳

* عکس مورد نظر یافت نشد


کنار تو هستم

که یار تو هستم

که بیش از خودت بی قرار تو هستم...


+ ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم...

آهِ با مَد . . .
۱۸ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۴۹
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۱۸ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۴۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۱۴ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۲۴
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۱۳ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۱۵


چقدر ساده بهم ریختی روان مرا

بریدو غصه ی دل کندن ات امان مرا

قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد

به هر زبان بنویسند داستان مرا

گذشتی از من و شب های خالی از غزلم

گرفته حسرت دستان تو جهان مرا

سریع پیر شدم آنچنان که آینه نیست

شکسته در دل خود صورت جوان مرا

به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه

خدا گرفت به دست تو امتحان مرا

نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل

بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا

تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد

بیا و تلخ تر از این مکن دهان مرا

چه روزگار غریبی ست بعد رفتن تو

بغل گرفته غمی کهنه آسمان مرا

تو نیم دیگر من نیستی تمام منی

تمام کن غم و اندوه سالیان مرا


+ شعر از امید صباغ نو

+ دقت کردین ادم هر وقت فکر میکنه خوب تر داره زندگی میکنه بیشتر خراب کرده !؟؟
آهِ با مَد . . .
۱۱ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۰۶
+ یه backspace گندددده :)

+ ثمین درست شد !!!
آهِ با مَد . . .
۰۹ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۵ ۳ نظر


گفتی نه
و
گفتی نه
و
عمری سپری شد ...

یک بار پذیرای دلم باش که اری
!

+ محبوب من مبادا مرد خطر نباشی :))

آهِ با مَد . . .
۰۹ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۰۷ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۲۰

رجب... شعبان ... رمضان ... چقدر زود دارن میرن و میان ...



ماه مبارک رمضان مبارک :)

+ یه روز دیر گفتم با پیشواز دوروز D:

التماس دعا شدیدا...

+ خدا جانم ... ببخش و بیامرز ...

+ عاشق این جور شدن های ناگهانی امـــ

پست چهارده ...

ماه چهارده ...

+ ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت

بردار ز رخ پرده که مشتاق لقائیم

                                                   "مولوی"

آهِ با مَد . . .
۰۷ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۷ ۱ نظر


عمر چو با های های آمد به هق هق بگذرد ...!

                                                                                            "فاضل نظری"

+ هی خدا...

دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من ...

                                                                                         " سیمین بهبهانی"


+ خدا کمک شدید !

+ یاعلیـــــــــــــ !


آهِ با مَد . . .
۰۷ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۱



مــــاه منــــ

پرده از این چهره زیبا بردار!

تا فلکـ لاف نیاید که چه ماهـــی دارد!


+ وای یا خدا چه اتفاقی همه چی با هم جور می شه ها :)

پست دوازده ! تا فلک باشد دیگر لاف نیاید !

+ خدا خیلی مخلصیم ها هوامونو داشته باش !


+ چرا من انقدر پست میذارم :/



آهِ با مَد . . .
۰۴ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۰۴ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۹



احمق مردا که دل در این جهان بندد

که نعمتی بدهد

و زشت باز ستاند...

"بیهقی"


+ بعضی وقتا ...

  بعضی حرفا ...

  بعضی رفتارا ...

  بعضی نگاها ...

                    هیچی بگذریم ...


+ یه حرف از یه بنده خدایی خوندم خیلی سوختم نوشته بود :

  " اون فکر میکنه که من بعد از اون باید تنها بشم مثل خودش "

  هه نمیدونستم باید گریه کنم یا باید بخندم...

  دلم براش سوخت ... دلم براش سوخت که وقتی این حرفو ببینه ممکنه چقدر زیاد بریزه بهم !

  البته شایدم دلم بیشتر واسه خودم سوخت!

+ سخته ادم بفهمه هرچی فکر میکرده و آخرش به خودش میگفته ن ول کن نباف واسه خودت بعد بفمه راست بوده !

   درد داره !

  خیلی هم درد داره !

  چقدر ما ادما ... اه ولش کن ... به من چه که بخوام راجع به کسی تز بدم چه برسه به ادما !

+ ادم اگه بخواد هی بشینه ببینه این چی میگه اون چی میگه که کلاش پس معرکه ست ولی... اه ولی هم نداره !

+ حرف آخر ... رفیقای خوبی واسه هم باشیم :)

+ هرچه نپاید دلبستگی را نشاید ! "سعدی"


آهِ با مَد . . .
۰۴ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۵


                               
ای فکر های لعنتـــی احمقانــــه !

                                                  این وقت شــــب...
                 
به من چه که او در خیـــــال کیست !!


آهِ با مَد . . .
۰۲ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۰۷

از رستم پیروز همین بس که بپرسند:
از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟

شاعر : فاضل نظری


+ حال من حال دلیری ست...

  حال من حال اسیری ست...

  چند روزی می شود که حال من

                                 مال خودم نیست...


+ شعر "باید کــــه ز داغم خبــری داشته باشد/هر مرد که با خود جگری داشته باشد" آقای حسین جنتی به شدت پیشنهاد میشود :)))

+ خیلی دعام کنید :)


آهِ با مَد . . .
۰۲ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۳


مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است

در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است


شاعر : فاضل نظری


+ یه سری خاطره ها یه جوری چسبیدن به بعضی چیزا که ....

+ یکی نیست بگه لعنتی اخه تو که ...

+ نصفه حرف زدن رو دوست دارم :)

+ و من الله توفیق :)


آهِ با مَد . . .
۰۲ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۵



کم کم اوضاع هر چی غیر عادی تر باشه انگاری که عادی تره ...

دیشب نخوابیدم
صبح که شد هر چی واسه مامان تعریف میکردم میگفت ن احتمالا خواب دیدی
یکی نیست بگه بابا من از سر مردن " تکـــ دلــــ "به خواب هام هم ایمان اوردم
تا اینکه امروز اعلامیه شو جلو در خونه دیدم ...
انگار هر چی میگذره من دارم روز به روز دیوونه تر میشم...
انگار هر چی بیشتر میگذره من دارم بیشتر از قبل غرق میشم ...
+ داشتم فکر میکردم دیدم خدا چقدر به ما بنده هاش میخنده البته ما چقدر داریم موجبات خنده خدا رو فراهم میکنیم
درست مثل بچه ای شدیم که هی دست و پا میزنه تا به یه خواسته کوچولوش برسه و تازه چقدرم خوش حال میشه غافل از اینکه ... هعی کجای کاره !
+ این همه خودمونو به آب و آنش میزنیم اخرم میبینیم هر چی بیشتر جون کنیدیم بیشتر غرق شدیم ...
+ بدی ما ادما اینه که هرچی بیشتر فکر میکنیم میفهمیم کمتر فهمیدیم ... !
+ بدی ما ادما اینه که درست دست و پا نمیزنیم درست جون نمیکَنیم ...!
واسه اون اصلیه نمیجنگیم !
+ بدی ما ادما اینه که نه بنده ایم نه آزاده !
+ بدی ما ادما اینه که نمیدونیم با خودمون و خدامون چند چندیم !


+ روز به روز دارم از بزرگ شدن بیشتر میترسم !



آهِ با مَد . . .
۰۲ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۲۱




و تــــو ...

همان اتفاقیــــ هستی

که زندگــــی ام

بدان محتــاج است ...

.............................................................................................................

+ تو برگرد بقیه اش با من ...!

+ حرف دل ناگفتنی ست !

+ کاش میشد با یه فلش بک همه چی رو عوض کرد ...!

+ و بدان اگر برگردم بازهم تو را انتخاب میکنم .... اما این بار ...

+ بگذریم ...



آهِ با مَد . . .
۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۴۷




گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن


گفتی خوشی تو بی ما زین طعن ها گذر کن


گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت


کس بی تو خوش نباشد رو قصه دگر کن



آهِ با مَد . . .
۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۳۰


+ با روحانی تا هزار و چهارصد

+ شاید اگه یه سری مسائل پیش نمیومد این پست رو نمیذاشتم !

+ ولی ...! ولی ...! ولی خوبه بعضیامون که ادعامون میشه حداقل عقاید مونو تو حلق هم نکنیم :)

+ فراموش نکنیم چه گذشت !

+ ساده لوح نباشیم !

+ قصد نصیحت ندارم :)

+ مهم نیست راجع بهم چی فکر میکنین !

+ و اما مسئله آخر که خیلی مونده بود رو دلم رو بگم اونم اینه که دوستی هامونو به خاطر سیاست خراب نکنیم !

+ لازم به ذکر است بعضیایی که ادعای آزادی بیان دارن و خیلی ادعا شون میشه این حرفا رو بشنون حیف که ....حیف ...!( مخصوصا شما دوست عزیز که مطمئنم نمی خونی اصلا چه دلیلی داره بیای وب من ولی خب حرفی بود که باید زده می شد !)

+ حرفی که باید زده می شد !

+ بدی وبلاگی که ادرسشو بقیه دارن همینه نمیشه تو لفافه حرف نزد ...!

+ بگذریم !

+ با روحانی تا هزار و چهارصد



آهِ با مَد . . .
۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۱۲ ۳ نظر


بی همگانــــ به سر شود

بی تــــو

به سر نمی شود

به ولله که

بی تــــــو

به سر نمی شود !



آهِ با مَد . . .
۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۳۷ ۱ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۱۲


عشق را از عشقه گرفته اند

و آن گیاهی ست که در باغ پدید آید

در بن درخت

اول بیخ در زمین سخت کند

پس سر بردارد

و خود را بر درخت بپیچد

و همچنان رود

تا جمله درخت را فراگیرد

و همه ی نم نیروی درخت را بگیرد

تا

درخت

خشک

شود ....

( قسمتی از کتاب جزیره سرگردانی سیمین دانشور )


+ یه وقتی میشه که میفهمی تو زندگیت هرچی بیستر دست و پا زدی بیشتر غرق شدی ( خدا اون روز رو واسه کسی نیاره )

+ یه جوری زندگی کنیم که پس فردا از گذشته مون خجالت نکشیم

+ از بزرگ شدن میترسم... خیلی...



آهِ با مَد . . .
۲۴ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۰۴
کاش می شد عنوان نذاشت!
امروز دو تامون موافق بودیم که زندگی دوباره افتاده رو دور تف تفیش !
 فقط نمیدونم چرا تو این زندگی بیشتر نقش تماشاچی داریم تا بازیگر اقا مگه زندگی خودمون نی !؟؟؟؟
اگه هست که....
اگرم نیست که شما همون حالت استفهام انکاری ، جمله رو بخون و رها کن برو به تف تفی کردن زندگی بقیه برس
فقط یه بحثی که پیش میاد اینه که من دقیقا نمیدونم تقصیر منه که تماشاچی این زندگی شدم یا تقصیر بقیه است که به جای من دارن بازی میکنن !
به خدا بد دردیه !

+ صد بار این جمله رو پاک کردم و دوباره تایپ کردم اخرشه  این نتیجه رسیدم که یه کلام بگم ادمی بس پیچیده ست ینی یه جوری پیچیده است که خودش تو کارای خودش میمونه!

+ باور کنید شاد کردن ادما لذت داره !
آهِ با مَد . . .
۲۹ دی ۹۵ ، ۲۲:۱۰

+ دیدین بعضی وقتا آدم یه حالی داره که نمیدونه دقیقا چشه...

کلی حرف داره که بزنه ولی... تا دستشو میبره جلو که بنویسه کم میاره...

+ دقت کردین انگار خدا بعضی حرفا رو میذاره تو فکر یه سری آدما که به آدم بزنن

بعضی ها یه جوری به آدم دلگرمی میدن که هات چاکلت وسط زمستون نمیده !

+ پارادوکس ، تضاد ... هرچی شما بهش میگید!

+ ههه ...

 چقدر زود آدما عوض میشن

چقد زود همه چی یادشون میره

چقدر زود واسه بعضیا غریبه میشیم

چقدر زود خیلی چیزا تغییر میکنه

چقدر زود دیر میشه ...................

+ مجال شرح قصه نیست...

+ بعضی وقتا یه یادش بخیر کوچولو هم به آدم دلگرمی میده !

+ چقدر قر و قاطی!


آهِ با مَد . . .
۲۱ آذر ۹۵ ، ۲۲:۳۳



+ قدم قدم با یه علم ...

+ ترکنا الخلق طرا و اتینا ...

+ بازهم من ماندم و یک آرزوی کربلا ...

+ انقدر بی لیاقتم ؟!

+ اشک و اشک و اشک ...

+ التماس دعا ...



آهِ با مَد . . .
۲۳ آبان ۹۵ ، ۲۰:۴۲



حال ما خوب است

اما ...

+ یادی از گذشته کردیم با دوست جانمان :)

+ بهم میگه افسرده :/

+ حق داره !

+ ماه و ماهی :)

+ اخ هات چاکلت ... امان از دست هوس !

+ دوستمان ویار دارد D:

+ امان از دست موقعیت های دونفره تو وقت کانون ... ورود خانم زمانی فر و تنها دو نقطه دی !

+ و حال گیری های زندگی ...

+ واقعا به خاطر ریاضی ناراحتی ؟؟ خاک تو سرت !

+ زندگی دوست داریم ولی ... چندش نباش دیگه ادم باش !

+ و پلی دوباره ی ماه و ماهی بیش از صد بار !

+ فصل فصلم هجوم باران هاست ... تف به جغرافیای تنهایی ( شاعر : علیرضا آذر )

+ باران و باران و پاییز و ابان ... ( چیزی نزدیم :) )

+ منو و فاطمه (ح) همین الان یهویی !

+ دلمان روی یک و نیم گیر است اما ساعت ... ندانم ...

+ مورخ 22 آبان ماه بارانی 95

آهِ با مَد . . .
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۳:۳۴


اول از همه ... در اولین فرصت عکس های مردم نگاری گذاشته می شود ....



 + بد نیست یه موقع هایی هم ادم دوربین شو برداره و بره یه سر بالا شهر و با آدم های اتو کشیده شهر یه قسمت از زندگی شو سر کنه و بعدش سوار خط یک مترو بشه و بشینه تو قطار و شروع کنه به انالیز کردم مردم و ته خط پیاده بشه و بره به سراغ مردم اون ور شهر و یه پنج شش ساعت زندگیشو با آدم های صاف و صادق اونجا سر کنه...

+ بد نیست ادم علاوه بر همسایه ها و آدم های دور و بر خودش چهار تا ادم دیگه هم ببینه ....

+ امروز برام خیلی عجیب بود و در عین حال فوق العاده ... اولین مردم نگاری عمرم :))
   از الهیه تا طرف های میدان خراسان...

+ بماند که امروز کلا از صبحش فوق العاده بود :)) خدایا شکرت !

+ این ما ادم هاییم که روزمونو میسازیم !

+ آدمی در عین سادگی بس پیچیده است !

+ ان شا الله این دوسال که تموم بشه سراغ یک مردم نگاری درست و حسابی میرم !

+ ادم باید با دیگران زندگی کنه... کنارشون باشه... و در عین حال شجاع !!!

+ انقدر بدبین نباشیم ! بعضی وقتا خوش بینی لازمه !

+ بعد از مردم نگاری تهران به احتمال زیاد میرم خرمشهر !  :))

+ و باز هم ... آدمی در عین سادگی بس پیچیده ست !
   این پیچیدگی رو تا نبینید نمی فهمید چی میگم :)

+ دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید !

آهِ با مَد . . .
۱۱ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۲۳




شاه شمشاد قدان خسرو شرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان


+ میلاد با سعادت منجی عالم بر همگان مبارک :))


+ هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود...


+ یه جشن مفصل !!


+ ان شالله که جشن ظهورتان را بگیریم :)



آهِ با مَد . . .
۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۴۵



شاعریــــــــــ

دیوانهـــــــــــ

امـــــــــــــــــ

خواندیــــــــــ

بیـــــــــــــــــا

ایـــــــــــــــــ

خوبــــــــــــــ

منــــــــــــــــ

.

.

.

شاعـــــــــــر

دیوانهـــــــــــ

اتــــــــــــــــــ

چندیـــــــــــــ

ستــــــــــــــ

تنهـــــــــــــا

نیـــــــــــــــز

هستـــــــــــ


+ شاعر : میلاد عرفان پور ...

+ کم پیدایی هامان زیادی زیاد شده است ...



آهِ با مَد . . .
۰۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۱۰



ای قطره های باران با جوی ها بگویید

کان ره رو غم آلود زین رهگذر کجا رفت

ای جوی های آرام از رودها بپرسید

زین راه راز پیوند آن همسفر چرا رفت

ای رودهای سرکش کاشفته و سبک پوی

آغوش میگشایید دریای بی کران را

آنجا که بی نهایت در بیکران غنوده است

از موجها بجویید آن راز جاودان را

ای قطره های باران ای جویبار آرام

ای رود ها ی سرکش وی بحر بکرانه

سرگشته و ملولم در دشت خاطر خویش

آیا شما ندارید زان بی نشان نشانه

زان بی نشان نشانه


+ دلمان بس ناجوانمردانه تنگ است !

+ دلمان یک پنجره میخواهد و کمی باران و کمی آسمان و کمی ....

+ جدیدا وقتی وبلاگمو باز میکنم یه بغضی مثل بختک می افته رو گلوم و صفحه وبلاگم تو چشام غرق میشه ...

+ چقدر همه چی زود داره میگذره !

+ آیا شما ندارید زان بی نشان نشانه !؟؟؟؟



آهِ با مَد . . .
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۴۹
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۲۴ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۲۱


 با ما به از این باش که با خلقــ جهانی ...

.

.

+ حرف دیوانگان را عاقلان نمی فهمند !!

+ سکوت چونان بغض خفته است ...

   وقتی بشکند انگار بغضی ترکیده است ...

+ میخندم و از خنده میترسم !

+ گاهی وقتا کلی حرف پشت این لبخند است ...

+ اعتراف میکنم : من یک دیوونه معمولی هستم !

+ گزاف گویی بیهوده است ... ترجیح میدهم مختصر و مفید !

+ حرف ناگفته بسیار است اندازه مو های سرت !


آهِ با مَد . . .
۰۵ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۲۰


عکس باید با آدم حرف بزنه !

.

.

.

...

+ سکوت مرگبار !

+ هیچ کس حرف هامو نمی فهمه !


آهِ با مَد . . .
۳۰ دی ۹۴ ، ۲۰:۵۰
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۲۳ دی ۹۴ ، ۲۰:۵۰


* عکس مورد نظر یافت نشد !! *


تنــها            

       تن + ها


* "تن" مجاز از بشر

* "ها" دبستان که بودیم میگفتن "ها" علامت جمع توی فارسیه !


+ و آنگاه که میفمی بشر چقدر در گیر است ...

   نبودن کسی را تنها نامید ...

   چه کسی می تواند پیش تن+ها باشد و از بی کسی ناله کند...؟؟

   بشر توانست ....!


+ همه هستند اما هیچ کس نیست ...


+ حقا که بشر در عین سادگی بس پیچیده ست !


+ بی ربط : رقصی چنین میانه میدانم آرزوست :)


آهِ با مَد . . .
۱۲ دی ۹۴ ، ۲۲:۰۵


بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم !


در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید


یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید


یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم


آهِ با مَد . . .
۱۲ دی ۹۴ ، ۲۱:۳۵




لطفا بذار خودم باشم


دلم برای خودم تنگ شده

.........................................

+ میدانم حرف هایم را نمیفهمی...

+ خودم را میان آدم های شهر گم کرده امــــ...

+ ازت متنفرمـــ ...

+ حیف که بنده ی خدایی...

+ ماه من کجایی که ببینی چه تاریکه شب هامـــ !؟


آهِ با مَد . . .
۰۷ دی ۹۴ ، ۲۱:۱۷



دوران گیجی و سرگیجگیت گذشت

محکم بشین دلم این دور آخره ...


+ سر آن نــدارد امشبــ که برارد آفتابــی ؟؟؟؟؟



آهِ با مَد . . .
۰۷ دی ۹۴ ، ۲۰:۵۵




از آه بی تاثیر میترسم...


از اتفاق ظاهرا ساده...


از اتفاقی که نیفتاده...


میخندم و از خنده میترسم...



آهِ با مَد . . .
۲۵ آذر ۹۴ ، ۲۰:۰۴



 گاهی یک چشم خرمایی می تواند       "رفیق" ات باشد...


 گاهی یک چشم خرمایی می تواند       "خواهر" ات باشد...


 گاهی یک چشم خرمایی می تواند       "ماه" ات باشد...


 گاهی یک چشم خرمایی می تواند       "نقطه عطف زندگی" ات باشد...


 گاهی یک چشم خرمایی می تواند        واژه "تو" در تو را عاشقم باشد...


 گاهی یک چشم خرمایی می تواند        تمام فکــر و ذهنت شود...


 گاهی یک چشم خرمایی می تواند



+ فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم       بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم


++ اگر ماه از من دور شود .... اگر من از ماه دور شوم .... زمین تان را خراب خواهم کرد ....!


+++ تو بمان با من پروازم قفسی نچشد    نفسم طعم لحظه را به ترانه چشد


++++ دلم بس ناجوانمرانه تنگ شانه هایت است ...



آهِ با مَد . . .
۰۱ آذر ۹۴ ، ۱۸:۱۵




جایت خالــی ست...

هوا هم دیگــر جرئــت پلیکــدن در جای خالــی ات را ندارد

« اینجا برای از تو نوشـتن هوا کـم است... »

اینجا بی تو هــوا کم است ...

اینجــا بی تو هوا نیست ...

+ چشمانت را بهم بزن !
   پلکی بزن !
   ای مخزن اسرار ...

+ ما را باران دوست ، باران ما را ... ؟؟

+ قربانـــ رفیق جانمان :)

+ بالاخره امروز مدرسه ، "ماه و ماهی" را نثار شادی روحمان کرد ( شادی روحمان صلوات! )


آهِ با مَد . . .
۱۹ آبان ۹۴ ، ۲۰:۱۱

از سینه اگرچه میکشم آه برو


جان می دهم از این غم جانکاه برو


علی پیش پدر راه برو


بی تاب سفر اگرچه هستی بگذار


تا خوب تورا ببینم آنگاه برو


بابا به فدای تو چه مردی شده ای


قدری پسرم مقابلم راه برو


یک لحظه اگر نبینمت میمیرم


حالا چه رسد به اینکه تو آه برو


تو میروی و هر قدمت میگوید


دستم شده از دست تو کوتاه برو


علی پیش پدر راه برو


از رفتن تو هنوز هم بی خبرم


پس تا نشده رقیه آگاه برو


شرمنده برای بدرقه ات آبی نیست


بابا علیمــ خدا به همراه برو ...


+ آه ... ب رو

+ بگذار ببینمت ... نبینمت میمیرم

+ اللهم الرزقنا شهادت...

+ التماس دعا...


آهِ با مَد . . .
۰۶ آبان ۹۴ ، ۱۹:۰۲



                                            تمام دنیا و تعلقاتش برای خودتانــ


                                                 عشق حسین ما را بس استــ


+ قرارمان اربعین کرب و بلا...


+ پر پرواز خواهم یافتـــــ ... چونان خط صافــــــــــــــــ


+ لهوفــ را هفتاد و دو بار هم که بخوانی کم خواندی ...


+ شرافتـــ سعادتــ به شهادتــ است ...


+ حسینی ها ! التماس دعـــا ...


آهِ با مَد . . .
۲۴ مهر ۹۴ ، ۲۰:۲۳ ۴ نظر



اپیزود اولــ              ................       دنیا چه رنگیه !؟

اپیزود دومــ             ................       به دنیا خواهم رفت . . . !

اپیزود سومــ           ................       چرا همه ی آدم ها انقدر زود عوض می شوند !؟

اپیزود چهارمــ          ................       من زنده ام . . .

اپیزود پنجمــ            ...............       با آدم ها کنار خواهم آمد !!!!

اپیزود ششمــ          ...............       من زنده ام . . .

اپیزود هفتمــ            ...............      چرا کسی قدر محبت هایم را نمی داند ؟؟؟

اپیزود هشتمــ          ...............       همه ی آدم ها با عاشقان اینگونه رفتار می کنند !؟!

اپیزود نهمــ              ...............      خدا جونم فقط خودت . . . !

اپیزود دهمــ              ...............      خدا . . . فقط دلم به تو خوشه . . . تنهام نذاریــــا

اپیزود یازدهمــ           ...............      من زنده ام . . .

اپیزود دوازدهمــ          ..............       چقدر خوب ادای آدم های زنده را درمی آورم . . .

اپیزود سیزدهمــ         ...............      پرواز خواهم کرد !!!

اپیزود چهاردهمــ        ..............        من از پرنده چی کم دارم !؟!

اپیزود پانزدهمــ          ...............       این کفن ها فروشی اند ؟

اپیزود شانزدهمــ        ...............       ببخشید! از کجا چهل مومن می توان پیدا کرد!؟

اپیزود هفدهمــ           ...............      کوه های نمودار قلبم فرسایش پیدا کردند. . . . فــ مثل فرسایش فیزیکی

                                                                                                                          فــ مثل فرسایش شیمیایی

اپیزود هجدهمــ          ...............       خط صافــــــــــــــــــــــ

اپیزود نوزدهمــ            ...............      تابوتم را گلی درست کنید ! بوی نم خاک را دوست دارم !

اپیزود بیستمــ             ...............      دست هایم را از تابوتم بیرون بگذارید تا همه بفهمند چیزی نمیتوانم ببرم !

اپیزود بیست و یکمــ      ...............      در مراسم تشیع ام سیگار نکشید !

اپیزود بیست و دومــ      ...............     چقدر عکس اعلامیه ام بد افتاده است . . .

اپیزود بیست و سومــ      ..............     بوی نم خاک ... بوی .... نه! صدای گذاشتن سنگ لحد !

اپیزود بیست و چهارمــ     ..............     آن غذا را به جای اینکه خودت بخوری بده به یه فقیر .... این یه دستوره !

اپیزود بیست و پنجمــ       ..............     فرزند مصطفی م ( برای اعلامیه ام گفتم بدانی ! )

اپیزود بیست و ششمــ     ..............     سلام خداجونمـــــ !

اپیزود بیست و هفتمــ      ..............      همه این ها تو صفن ! . . . . خانووم نوبت رو رعایت کن !

اپیزود بیست و هشتمــ    ...............     ... حال ما ... خوب .... باشد .... خوب .... است .... !

اپیزود بیست و نهمــ        ...............     به دنیا باز نخواهم گشت !

اپیزود سی امــ              ..............      دنیا سیاه و سفید است .....   

 

آهِ با مَد . . .
۲۰ مهر ۹۴ ، ۱۷:۵۹



ساده ماندم


در بین مردم این شهر پیچیده


مرا ساده گرفتند


شعر هایم را


حرف هایم را


سادگی هایم را دست کم گرفتند


و ندانستند


سادگی هایم چقدر پیچیده ست . . .



آهِ با مَد . . .
۱۷ مهر ۹۴ ، ۱۳:۵۹

میگویند منعـــ هرکســ را بکنیــ سرتــ می آید ...


دیشبــ منعــ مجنونــ را کردمــــ ...



آهِ با مَد . . .
۱۳ مهر ۹۴ ، ۱۶:۳۵


تازگیــها......


چقدر سفیــد به منــ می آید


و


مشکیــ به تو ......



+ تازگی ها سه نقطه هایم به خط صاف تبدیل شده اند .............


+ خط صافــ ، دل صافــ ، هوای صافــ ، زمین صافــ ...........



آهِ با مَد . . .
۱۳ مهر ۹۴ ، ۱۶:۲۸