مـــاه منــــ

نویسندگان
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۱۱

یا رفیق من لا رفیق له ...


یا رفیق من لا رفیق له

آخرین حرف نویسنده قبلی این وبلاگ : اینجا به یک آدم دیوانه واگذار شد!
آهِ با مَد . . .
۰۵ تیر ۹۶ ، ۲۳:۰۶

موقت

+ دوستانی که تو  دنیای حقیقی با نویسنده کنونی این وبلاگ ممکن است یه درصد چشم تو چشم بشن لطفا بافتنی به دست نگیرید !

+ توجه به پست موقت : این وبلاگ واگذار شده...


آهِ با مَد . . .
۰۵ تیر ۹۶ ، ۲۳:۰۲

چهل

اپیزود سوم

میم : وای چقدر شب عروسیت بخندم البته شب دومادیت!

لام : بخندی !؟

میم : اره

لام : خنده از ته دل !؟

میم : نه خنده هیستریک ...

+ باید شروع کنم به چله گرفتن

+ نمیخوام به این فک کنم که بنده های خوب خدا هم میتونن باهات بد تا کنن

آهِ با مَد . . .
۰۵ تیر ۹۶ ، ۲۲:۲۲

سی و نه

دقت کردین وبلاگ منو کردین محل آه و ناله تون

بابا جمع کنید این .... ناله ها رو

اونی که میبینی ککشم نمیگزه

+ میدونم

+ چند نفر به یه نفر

+ تن را ز جان من را ز جان جانانه ام کن

+ بر توهمیات ذهن بشر لعنت

+ دختری که به خودش لعنت فرستاد

+ چرا بگویم همه تو اصلن همه من

   میشم یه آدم مغرور یه دنده لجباز اصلا هرچی میخوای بارم کن دیگه واسم مهم نیست

میم : همین الان گفتم ...

الف : د لعنتی اینا ... ناله نیست اینا حرفایی که هیچ کس حاضر به شنیدن شون نیست اینا حرفاییه که زده نشه بغض میشه غده میشه تو که نمی خوای بشم یه ادم روانی سرطانی !؟

میم : هه احمق ! ینی فک کردی تو الان بیشتر از این بریزی تو خودت میشی روانی سرطانی ! نه رفیق در اشتباهی اون جوری شاید یکم برسی به پای اهل دل

الف : نمیخوام دیگه صداتو بشنوم داری زر میزنی

           یا اهل دل نشناختی یا نمیفهمی چی داری میگی...


آهِ با مَد . . .
۰۵ تیر ۹۶ ، ۲۲:۱۹

سی و هشت

نمیتونم بخوابم...

میم میگه اگه گفت حله ! بهش میگم که چقدر دلخور شدم

بهش میگم که من اصلا واسش ارزشی ندارم و فقط به فکر دل خودشه

بهش میگم که فقط به فکر این بود که پشت خودش خالی نشه و هواشو داشته باشن و یه وقت اونایی که دوسش داره بهش بی محلی نکنن

بهش میگم ... اه اصلن هر چی که باید بهش بگم رو میگم

اگرم هم گفت نه ترجیح میدم جوابشو ندم یا مثلا براش از اینا :) بفرستم ولی نه یه حالیه انگار دارم خودمو ... میکنم

خدا میم حالش بده

الف هی میخواد حالشو خوب کنه ولی بی عرضه تر از این حرفاست

بعضیام که مثل همیشه گفتن به ما چه مشکل خودته

البته دال جلو بعضیا رو گرفت

ه فک میکنه یه روز باید قراره بذاره به هر قیمتی شده تا همه چی رو حضوری بهش بگه یه جورایی همون بتوپه خودمون

تا اینجا فعلا تونستم جلوشونو بگیرم تا کسی دست از پا خطا نکنه

خدا من تا کی باید مواظب اینا باشم

+ این درسته که ...( اصلا به من چه که بخوام راجع به درستی یا غلطی کارای اون حرف بزنم )

+ چرا من باید منتظر اره یا نه اون باشم

+ به موقعش بد تلافی میکنم

+ خدا اون حال بده نذار بیوفته روم ! حوصله شو ندارم :(

آهِ با مَد . . .
۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۶:۴۳

سی و هفت

سرم را عقب برده بودم . مه تاب دستش به من نمیرسید انگار عصبانی شده بود فریاد کشید :

- شهین میگفت ... اصلا می دانی نفس درونی یعنی چه؟ اگو یعنی چه ؟

- من!

- لیبیدو؟

- عشق!

- تابوا؟

- فعف!

- برو بمیر!

- ثم مات !

این پرت و پلا ها چیست که میگویی که چی بشود ؟

- مات شهیدا!

جخ حالا نوبت من بود که داد بکشم داد کشیدم و گفتم ، انچه را که درویش مصطفا درگوشم گفته بود :

- من عشق فعف ثم مات مات شهیدا !

..........

از لوطی گری به دور است اگر ننویسم درویش ، عاقبت شبی به من خبر داد که وقتش رسیده . زمانی که فهمیدم مه تاب را فقط به خاطر مه تاب دوست دارم.

+ عاشق این یه تیکه کتاب من او ام :))

+ سر سفره سحری اهی کشید و گفت ای روزگار

   مرد روزای سخته !

   کلی سختی کشیده تا به اینجا رسیده

   ولی هیچ وقت صدای اهشو کسی نشنیده !

   امروز سحر آه بلندی کشید ...

   میترسم! نکنه کمرش خم شده و دختر کوچولوش بی خبره!

                نکنه خسته شده و ... نکنه دلش گرفته و ...

+ وقتی باد و بارون رو هم ریخت "رستاک"

+ نگرانی هایم بی خود نیست ... هروقت به دلم افتاده همون شده ... نکنه...

                                                                                              نکنه...

+ خدا جونم ! همیشه هم به دل گربه سیاهه بارون نمیاد دیگه مگه نه !؟؟

+ طعم خوشی چند وقتی میشه که از زیر زبونم در رفته !

+ انقدر این حرف های لعنتی زده نمیشن میترسم اخر غده بشن و سرطانی بشم !

+ حاشیه !

آهِ با مَد . . .
۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۶:۱۳

سی و شش

اپیزود دوم

الف : سلام خوبی !؟

       ینی من حالی ازت نگیرم تو حالی ازم نمیگیری!؟

       بالاخره دلمو زدم به دریا به سین گفتم

لام : سلام

      خوبم

      خداروشکر

      دیگه سرمون شلوغه و...

     خیلی خووووووبه

الف : ..... ام رو گرفتم

لام : مهم نیست

    .... مهم نیست

الف : خودم راضیم ولی بقیه نه

لام : الحمد لله

الف : یه سوال

لام : چی؟

الف : چرا انقددددددر سرت شلوغه؟

لام : خب خیلی خفنم جوابش معلومه

الف : ( ریپلی خیلی خوووووبه ) : فکر نمیکردم جوابت این باشه

لام : فکر میکردی جوابم "چی شد" باشه ؟

الف : ن هیچی بیخیال

لام : خب چی شد حالا؟

الف : هیچی ول کن

لام : باشه

الف : احساس اویزون بودن میکنم

لام : تا چند وقت دیگه همه چی معلوم میشه

الف : ینی چی ؟

لام : ینی مشخص میشه میتونیم باهم باشیم یا نه

الف : منظورت چیه

لام : اخر هفته میفهمی


+ وقتی به یه سری چیزا فک میکنه ته دلش میلرزه

+ نمیدونم چه جوری الف رو باید اروم کنم این روزا خیلی داغونه فکر و ذکرش شده کسی که بهش گفته فراموشت کنم !؟

+ به قول امیرخانی تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود ، دل است

+ الف میگه یه روز تمام حرف هایی که مونده رو دلم رو بهش میزنم

   منم رفتم بالا منبر و بهش گفتم تو خیلی خری که ... نذاشت حرفم منعقد بشه

   گفت خودت میگی خر!

+ الف جان راستشو بخوای دلم واست میسوزه انقدر صاف و ساده ای که میذاری سوارت بشه :)

+ یه روز بهش میگم که پشتمو خالی کرد فقط امیدوارم خیلی دیر نشده باشه

+ بعد که بهش میگم به ادم به چشم ... نگاه میکنی بهش بر میخوره

+ چرا هرچی میگه باید قبول کنم

+ ادم با لجبازی به جایی میرسه ؟

+ الف از اول زندگیش لجباز بود و هرجا هم که به بن بست خورد سر همین لجبازیش بود فک کنم واسه همین لجباز بودنشه که دوسش دارم البته با این اوضاع اونو دیگه نمیدونم دوسش داره یا نه

+ الف میگه خدا کنه دوست دارم هاش شعار نباشه

+ هه دخدر خودتو درگیر چی کردی !؟ داشتی زندگی تو میکزدی !

+ حرف های سین به دلم نشست !

+ اگه الف بفهمه لام زده زیر همه چی پشیمون میشه از حرف هایی که به سین گفته!

+ بیچاره سین شده سنگ صبور این کله خر !

+ دو نفری ریختیم سر یه پست !

+ الف : احمق چرا اپیزود گذاشتی واسش اینکه ربطی به قبلی نداره !

  میم : هه میخوام داستان زندگی تو رو هم بیارم وسط " مخاطب پسند خواهد شد "

  الف : (نیشخند)


آهِ با مَد . . .
۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۵:۲۰

سی و پنج

اپیزود اول

برگشت و لیوان آب داخل دستش را محکم فشرد و زل زد بهم

لقمه در دهانم خشک شد به زور قورتش دادم

انگار که بچه مرده اش زنده شده بود و داشت به او نگاه میکرد

سرم را زیر انداختم و زیر چشمی نگاهش میکردم

هنوز زل زده بود به موهام

سرش را برگرداند

لیوان آب را محکم در دستم فشردم و نا خود آگاه سرم را سمتش برگرداندم انگار داشتم به مادری نگاه میکردم که داغ فرزند دیده بود

انگار که...

الکی غر میزد و به پرو پام میپیچید

هر اتفاق بدی که می افتاد تقصیر من بود

انگار قاتل بچه مرده اش من بودم

گوشم پر بود از حرف های تکراری همش میگفت اون روزا ... ولی بازم وانمود میکردم که تا حالا این حرف ها رو نشنیدم

من دوسش داشتم ... درکش میکردم ... پای حرف هاش میشستم ... ولی اون منو به چشم موجبات بدبختیش می دید به چشم یه موجودی که وسط زندگیش سبز میشه و عذاب روحش میشه میگفت من تو رو دوست دارم و فقط به خاطر تو زنده ام ولی هیچ وقت حرفاش باورم نشد واسم شده بودن یه سری حرف که هر روز پلی میشدن و گوینده اعتقادی به اخبارش نداشت...

واسم مهم نبود که درکم میکنه یا نه واسم مهم نبود که به حرفام گوش میده یا نه واسم مهم نبود که منو دوس داره یا نه فقط میخواستم بدونم چه جوری حاضر شد دور همه چی رو خط بکشه حتی دور خودشو حتی دور منو حتی دور بچه مرده اش رو

زیاد اهل شعار بود ولی به همه میگفت من اصلا از اون ادما نیستم که بخوام ...

میگفت خدا داده خدا هم میگیره ولی هروقت راجع به گذشته اش حرف میزد گریه میکرد و میگفت کی جای من بوده تا بفهمه چی میگم منم سرشو میذاشتم رو شونم و اشک ها شو میشمردم...

آهِ با مَد . . .
۰۲ تیر ۹۶ ، ۱۶:۴۰

سی و چهار

+ واو : شکست عشقی خوردی میم جان ؟؟

+ میم : ههه عشق مال اهل دله

                 شکست مال اوناییه که به پیروزی عادت دارن

                 پس با این حساب شکست عشقی میشه

                              اهل دلی که به پیروزی عادت دارن

                 خب با این حساب پس من جزوشون حساب نمیشم :)

+ واو : عجب هاااا چه حرفا خارجی حرف میزنی خخخخخ


پ.ن : کلی پ.ن نوشتم و پاک کردم ترجیح میدم بدون شرح بمونه !

پ.ن : ما به پیروزی عادت نداریم با امید تا اینجاشم زنده موندیم !

آهِ با مَد . . .
۰۲ تیر ۹۶ ، ۱۶:۰۰

سی و سه

انقدر طولانی مینویسم که هیچ کس حوصله نکند بخواند جز خودت...

نکنه تو هم مثل بقیه حوصله طولانی ها را نداری

نکنه از نوشته های طولانی بیزاری

نکنه از طولانی حرف زدن ها بیزاری

نکنه...

اما تو که عاشق طولانی ماندنی

تو که مثل بقیه نیستی !؟

محبوبم میدانی داستان از چه قرار است

داستان از این قراره که این جوانک های تازه به دوران رسیده عشق را بازیچه کردند

حرف های عاشقانه را مضحکه کرده اند

بیدار ماندن های الکی شبانه را مسخره بازی کرده اند

مدام چک کردن ساعت را از سر بیکاری میدانند

وقتی نیستی این فکر و خیال است که مدام مرا میخورد

اهای جوانک ها دست از سر حرف های عاشقانه بردارید

عشق حرمت دارد

عشق دل میخواهد

جان میخواهد

تا ابد ماندن میخواهد

این دلبستگی های دو روزه که عشق نیست سرگرمی از فرط بیکاری است

اسمش را عشق نذارید

عشق اهل خطر میخواهد

عشق ناله میخواهد

عاشق اگر ناله معشوق را بشنود و کاری از دستش برنیاید میمیرد

عشق پای ایستادن میخواهد

عشق را قاطی روزمرگی هایتان نکنید

عشق کسی را میخواهد که پشتت بماند تا ابد

عشق لیاقت میخواهد

عشق ماندن میخواهد نه یکی دو روز یک عمر !

+ فکر فراموش شدن عذابم میده وقتی گفتی فراموشت کنم؟ قابی نبود که نگاهش کنم کل اون قاب سه در چهار ساعت یک نصفه شب خیس بغض شد و نگذاشتم بفهمی چون یقین داشتم تاوان است تاوان تنها گذاشتن و من و این تاوان باید با هم کنار بیاییم! میترسم از روزی که از خواب بیدار شم و منو نشناسه ... واسش غربیه شده باشم مثل بقیه ادما !

+ باید سخت زندگی کرد تا معنی زندگی رو فهمید...

+ حرف که تو دل ادم بمونه با ارزش میشه ، به یه چیزی تبدیل میشه که بهش میگن راز

+ حرف که تو دل ادم بمونه بعد که بگذره و زده بشه ممکنه دیگه باورنشه

+ محبوبم میدانم دیر شده اما تو این حرف های مانده و کهنه را باور کن تو بگذار به حساب اینکه میخواسنتد راز بشوند اما نمیدانستند که راز را باید زود پیش اهل دل زد وگرنه میگندد !

+ حرف هایی که دیگر باور نمی شوند ...

  هرچه بگویم میخواهمت باز هم میگویی ... نه تو اصولا حرف هایم را بی جواب میگذاری!

+ بی جوابی ادم را اذیت میکند بلاتکلیفی ادمو خفه میکنه

+ کاش میشد تو چشات زل بزنم و بگم هر انچه باید !

  نه حرف هایی که امروزه این جوانک ها میزنند حرف هایی که اهل دل میزنند !

+ کاش میشد دست از لفافه ها برداشت

+ کاش به اندازه سی ام باهام باهات راحت بودی راحت بودم

+ حرف هایی که هیچ کس ازش سر در نمیاره و چشم اب نمیخوره به تویی که سر درمیاری برسند !

+ لامصب حافظه تاریخیم خوب کار میکنه

+ خاطره هایی که باید قابشان میکردم اما دیر به دستم رسیدند درگیر روزمرگی شدم ، درگیر خودم شدم و از تو غافل

+ صد بار گفتم باز هم میگویم به اندازه بد بودنم خوب بودی اما اهل جبرانم همانطور که تاوان دل شکسته ات را دادم تاوان بد بودنمم میدم

+ هزار بار گفتم باز هم میگویم پای همه چیز وایسادم پای دوست داشتنم پای بد بودنم پای تو...

+ راست میگویی ها حرف هایم تکراری شده ...

  خودم چی ؟

  اگر روزی من هم تکراری شوم و قاطی روزمرگی هات !؟

  نمیخوام بهش فکر کنم...

  ولی میدونی چیه گاهی این تکرار ها لازمه

  تکرار های خوب لازمه زندگیه

  مثل تکرار تو

+ همیشه اولین ها تا ابد تو ذهن ادم حک میشن !

+ بعد از فوت " تک دل" همیشه ترس از دست دادن کسایی که دوسشون داشتم رو داشتم

  الان هم میترسم ترس از نبودنت ترس از ...

  لال شود این ذهن و زبان که کافی ست سه ثانیه با هم تنهایشان بگذاری عین این بچه ها مدام باید بالا سرشان باشم !

آهِ با مَد . . .
۰۲ تیر ۹۶ ، ۱۱:۲۵

سی و دو

wifi

on

off

on

off

on

off

on

off

on

off

on

off

off

off

off

off

off

off

off

+ خبرت هست که بی روی تو ارامم نیست !؟

+ متضاد عشق نفرت نیست

  بی تفاوتی ست " الی ویسل"

+ حرف هایی که از بس زده نمی شوند اخر غده ای میشوند و ادم را میکشند

+ حرف هایی که تکراری اند اما هر بار زده می شوند ...

میگوید باز هم تکراری اند اما بار اخر لابه لای حرف های تکراری اش گفت !

انچه از شنیدنش ترس داشتم را گفت!

" به احتمال های کم هم فکر کن"

" من دیگه عاشق نیستم "

گفت باز هم تکراری اند

اما خبر نداشت دیگر همه چی عادی نبود

این بار همه چی برعکس شده بود

من رفته بودم جای او

او هم جای من

+ حرف هایی که مثل خوره ادم را میخورند

+ حرف هایی که دوست داشتنی اند

وقتی گفت " لعنتی انقدر با کلمه ها بازی نکن ...

وقتی گفت " من تو رو دوست دارم تو هم منو ...

*صداهایی که تو ذهن ادم گیر میکنه*

وقتی گفت " طعنه نمیزنم ولی من پشتتو خالی نمیکنم ...

+ حرف هایی که حفظ میشویم

+ حرف هایی که ... off ...

+ حرف هایی که منتظر شنیدن شان هستیم اما ...

بگذار حفظ شود آبروی دل در این سه نقطه ها ...

+ انتظار آدم را میکشد؟

انتظار ادم را پیر میکند؟

انتظار چه بلایی سر ادم می آورد ؟

خدا داند ...

آهِ با مَد . . .
۰۱ تیر ۹۶ ، ۱۲:۰۰

سی و یک

سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست

همه بر هم دگر افتاده و بر هم نگران...

" شاعر : مولوی "

+ پای دوست داشتن هامون وایسیم حتی اگه همه عالم مانعمون بشن !

+ میترسم

  میترسم

  میترسم

  از روزی که بخوام تسلیم روزگار بشم !

+ ترسو نیستم فقط از تسلیم شدن میترسم... از نرسیدن...

+ از هرچه بترسی به سرت می آید

   من از تو بترسم به سرم می آیی ؟!

   "شاعرشو یادم نمیاد "

+ الان که فک میکنم میبینم از نرسیدن هم نباید بترسم!

+ هیچ وقت پشت کسی رو خالی نکنیم ! هیچ وقت ...!

+ بازم به مرام و معرفت اون که هیچ وقت پشتمو خالی نکرد حتی موقعی که در ظاهر پیشش نبودم... اما دلم ...

  هعی ... من در میان جمعم و دلم جای دیگری ست !

+ آن نه عشق است که از دل به دهان آید

  وان نه عاشق که ز معشوق به جان آید

  " شاعر : سعدی جان "

+ به جان آمدی ؟ به جان نیامدم !

+ انقدر وایمستم تا ...

   نخل ها ایستاده میمیرند !

+ ای برادر عاشقی را درد باید درد کو "مولوی"

   درد هست ! برای عاشق نرسیدنش درده

                   برای عاشق بیداریش درده

                   برای عاشق بلاتکلیفیش درده

                   برای عاشق زندگیش درده

                   برای عاشق چشمای پر از اشکش درده

                   برای عاشق ناله هاش درده

                   برای عاشق فقط وصاله که ارومش میکنه !

+ منطقی باشیم مامانم میگه ادما هرچی بزرگ تر میشن منطقی تر میشن ولی به نظر من اصلا اینجوری نیست من ادم بزرگا رو میشناسم !

+ یاعلی یا هیچکس !

+ از حرف های ایهام دار خوشم میاد :)

آهِ با مَد . . .
۳۱ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۴۴

سی

یه سری ادما هستن ته تهش ما سه بار در سال میبینیمشون

+ از اون دسته ادمایی که تو لفظ "مردم" خودشونو میچپونن و همش میگیم مردم چی میگن ( اقا ما زدیم به فاز بیخیالی و داریم سخت میگیریم و حرف های مردم رو هم پشیزی تو زندگی مون دخیل میکنیم هنوز به اون مرحله از بزرگی نرسیدیم که بگیم حرف مردم به درک ! )

خب با احتساب این مورد از اون ورم بگیریم دو روز ممکنه با هاشون چشم تو چشم بشیم اقا اصلن به درک ضرر بگیر سه روز

با اون سه روز دیدن و و این سه روز چشم تو چشم شدن میشه شش روز و از یه سال 365 روزه 359 روزش میمونه که صاف و درست و قلمبه میمونه واسه خودمون...!

و ما میمونیم و زندگی مونو و انتخاب هامونو و فکرامونو و اونایی که انتخابشون کردیم ... و برفرض گیریم که بخواهیم با حرف مردم زندگی کنیم ، بدبخت میشیم ! چون اون اقلیت به اکثریت تبدیل میشن و 359 روزمونم تصاحب میکنن :)

پ.ن : چرا ما انقدر خودمونو درگیر میکنیم و و اجازه میدیم بقیه واسمون زندگی کنن عاغا بقیه هنر کنن زندگی خودشونو بچرخونن

پ.ن : برای بار صدم خطاب به خودم : بازیگر زندگی خودمون باشیم :))

پ.ن : منطقی باشیم !

        آدما سنشون که میره بالا منطقی تر میشن یا بی منطق تر !؟؟

پ.ن : خب رسیدیم به اینجا که ... پس از امروز سعی کنیم ( سعی چیه بابا خودتو بکش ) تا برسی به ارزو هات و خواسته هات !

پ.ن : نیازمند دعای شدید :)))

آهِ با مَد . . .
۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۴

بیست و نه

خاطره هایی که با سر انگشت به شیشه خاطره ضرب میگیرن...

هه میبینی به چه روزی افتادم...

از کسی که دیگه هرچی میگی سکوت میکنه باید ترسید ...

حال ما خوب است اما تو باور نکن ...

آهِ با مَد . . .
۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۸

بیست و هشت

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۷

بیست و هفت



کیف تفرح بما لا تملک او تعتمد علی شی یفتوک غدا !؟

" چگونه خوشحال میشوی به انچه مال تو نیست و چگونه اعتماد میکنی به چیزی که فردا از دست می دهی !؟"

+ قتل الانسان ما اکفره ! ( ایه 17 سوره عبس)

"کشته باد انسان که چقدر ناسپاس است "
آهِ با مَد . . .
۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۲۳

بیست و شش

وای خدا مگه میشه !؟؟

من همیشه فکر میکردم همه حرفایی که میزنن از اینکه یه سری ادما با دستای خودشون کاملا آگاهانه میان همه چی رو نابود میکنن یه سری توهم توطئه ست ولی ... ولی .... ولی ....! دیگه نمیشه یه جاهایی سکوت کرد دیگه نمیشه مقابل خیلی چیزا واینستاد دیگه نمیشه کورمال کورمال راه رفت دیگه نمیشه به کسی راحت اعتماد کرد ... ( دارم دیوونه میشم !)

یه وقتایی ادم یه چیزایی میبینه ( نمیگم میشنوه میبنه !) با جفت چشم های خودشم میبینه که یهویی ته دلش هری میریزه و خالی میشه اونجاست که دو دستی میزنه تو سرش و میگه احمق تا حالا چرا چشمتو بسته بودی !

خدا مگه میشه !؟؟

مگه میشه برسی به یه جایی ببینی حق و باطل مستقیم وایسادن تو روی هم و دارن دوئل میکنن :/

خدا من دیگه توی این دنیات کم اوردم خودت کمک کن !

باور کن این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست !

+ و جالبی قضیه اینجاست که همه مطمئنن که کارشون درسته و جرات نداری بهشون حرفی بزنی !

+ خدا به بزرگیت قسم خودت کمک بنده هات بکن و از این باتلاق بی فکری نجاتشون بده !

آهِ با مَد . . .
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۲۶ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۱۷

بیست و چهار


ده بار نوشتم و پاک کردم

انقدر ناتوانم تو نوشتن که حتی نمیتونم بگم چقدر بزرگوارید...

فقط میتونم بگم که هرچی دارم از شما دارم !

+ علی قسیم النار و الجنه ...

+ یاعلی... خود ز دلها باخبری...

+ التماس دعا

آهِ با مَد . . .
۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۵۳

بیست و سه



دوستم

داره
نداره
داره
نداره
داره
داره
داره
نداره
نداره
نداره
داره
نداره
نداره
داره
.
.
.
+ القلب حرم الله لاتسکن فی حرم الله غیر الله...
"میزان الحکمه - ج2 -ص212 "

+ خوش حالم که این امتحانای ... تموم شد  !
+ دوستان این شبا خیلی خیلی واسم دعا کنید :)
+ ادم به بعضی رفتار ها نگاه که میکنه خنده اش میگیره دیگه چه برسه به فکر کردن !
+ و من الله توفیق !
آهِ با مَد . . .
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۳۹

بیست و دو

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۰۷:۱۸

یک دو سه نه هشت سه یک


بنمای رخ که باغ و گلستانم ارزوست...

+ ای بغض فروخفته مرا مرد نگه دار ... "شاعر : فاضل نظری "

+ جان در قفس تن بی تابی میکند ... " نویسنده : شجاعی "

+ تمام این مدت نفس می کشیدم تا نفس کشیدن تو را از یاد ببرم ...

+ به اندازه هفت سال نه ببخشید هفت سطر (backspace)

+ به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه / خدا گرفت به دست تو امتحان مرا ... "شاعر:صباغ نو"

+ از طولانی حرف زدن و نوشتن خوشم نمیاد کوتاه میگم : حرف دل گفتنی نیست


آهِ با مَد . . .
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۱

بیست و هشتاد و سه صدم

هعی خدا دلم میخواد برم یه جایی که هیشگی نباشه و تا میتونم داد بزنم

+ اهای امتحانا میشه تموم بشید خسته شدم :(((

+ هرچی فک می کنم میبینم بین بد و بدتره ... این تموم بشه پیش شروع میشه... به نظرم تنها خوبی پیش اینه که برنامه ت دست خودته و دیگه کسی نیست هی بهت بگه بکن نکن...

+ داشتم فکر میکردم دیدم ما ادما نه جمع نمی بندم خودمو میگم همیشه منتظر اینم که موقعیت الانم تموم بشه برم مرحله بعدی و همیشه فکر میکنم که مرحله بعدی بهتر از الانه هیچ وقت به این فک نمیکنم که اینو خوب تموم کنم ...

دقت کنین از بچه ها که میپرسی ، دوست دارن زودتر بزرگ بشن برن مدرسه میرن مدرسه میفهمن چه غلطی کردن و چه ارزوی مزخرفی بوده و همش میخوان که زود تر تموم بشه برن دانشگاه ... دانشگاه هم که برن مطمئنم این داستان ادامه دارد تا بمیرن! ولی وقتی میمیرن برعکس میشه میخوان برن یه مرحله عقب تر و .... وای خدا چرا ما بنده هات این جوری شدیم !؟؟

+ از عمق جان دلم میخواد برم تو دوران کودکیم گیر کنم... :)

+ به این نتیجه رسیدم که بزرگ شدن خوبه و ترس نداره ولی به شرط اینکه درست بزرگ بشیم !

+ هعی ... میدونی چیه به نظرم اگه این مشکل حرف مردم بین ما ادما نبود ینی یه جورایی اجازه نمیدادیم کسی واسمون تصمیم بگیره و خودمون بازیگر زندگی خودمون بودیم خیلی راحت تر و شرین تر بزرگ میشدیم و از همه چی لذت میبردیم ( البته جدای از تصمیمات مادر پدر که بگن بمیر هم حرف شون جاش رو سر ادمه ! ) ولی خب ...

+ پیشنهاد می شود بیاین از امروز تصمیم بگیریم هرجوری دوست داریم زندگی کنیم و خودمون واسه خودمون تصمیم بگیریم و نذاریم بقیه به جامون زندگی کنن !

+ ههه به قول خانوم بهاریان همه چی تو این مدرسه مثل آمپول میمونه فقط باید شل کنی :))

البته به نظر من کلا تو زندگی همه چی مثل آمپول می مونه !!

+ حال خوبیه که ادم تصمیم بگیره از صفر شروع کنه حتی اگه اخر خط باشه !

+ محتاج دعاییم :)

آهِ با مَد . . .
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۳

بیست و نیم


مگر از تو دل ربودم که من از منم ربودی !؟


+ یکی از ویژگی های ادمای درون گرا اینه که دوست ندارن ادما از چیک و پوک زندگی شون باخبر بشن :)

+ یکی دیگه از ویژگی هاشون اینه که هیشگی راجع بهشون هیچی نمیدونه :)

+ میلاد امام حسن (علیه السلام) مبارک :))

+ دعا بنمایید :)


آهِ با مَد . . .
۱۸ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۴۹

بیست و بیست پنج صدم

* عکس مورد نظر یافت نشد


کنار تو هستم

که یار تو هستم

که بیش از خودت بی قرار تو هستم...


+ ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم...

آهِ با مَد . . .
۱۸ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۴۲

بیست ... نوبت وصل و لقاست

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۱۴ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۲۴

نوزده .. نوار مغز

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۱۳ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۱۵

هیجده

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۱۱ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۰۶

هفده


چقدر ساده بهم ریختی روان مرا

بریدو غصه ی دل کندن ات امان مرا

قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد

به هر زبان بنویسند داستان مرا

گذشتی از من و شب های خالی از غزلم

گرفته حسرت دستان تو جهان مرا

سریع پیر شدم آنچنان که آینه نیست

شکسته در دل خود صورت جوان مرا

به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه

خدا گرفت به دست تو امتحان مرا

نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل

بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا

تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد

بیا و تلخ تر از این مکن دهان مرا

چه روزگار غریبی ست بعد رفتن تو

بغل گرفته غمی کهنه آسمان مرا

تو نیم دیگر من نیستی تمام منی

تمام کن غم و اندوه سالیان مرا


+ شعر از امید صباغ نو

+ دقت کردین ادم هر وقت فکر میکنه خوب تر داره زندگی میکنه بیشتر خراب کرده !؟؟
آهِ با مَد . . .
۰۹ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۵

شانزده

+ یه backspace گندددده :)

+ ثمین درست شد !!!
آهِ با مَد . . .


گفتی نه
و
گفتی نه
و
عمری سپری شد ...

یک بار پذیرای دلم باش که اری
!

+ محبوب من مبادا مرد خطر نباشی :))

آهِ با مَد . . .
۰۷ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۲۰

پانزده

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۰۷ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۷

چهارده

رجب... شعبان ... رمضان ... چقدر زود دارن میرن و میان ...



ماه مبارک رمضان مبارک :)

+ یه روز دیر گفتم با پیشواز دوروز D:

التماس دعا شدیدا...

+ خدا جانم ... ببخش و بیامرز ...

+ عاشق این جور شدن های ناگهانی امـــ

پست چهارده ...

ماه چهارده ...

+ ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت

بردار ز رخ پرده که مشتاق لقائیم

                                                   "مولوی"

آهِ با مَد . . .
۰۷ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۱

سیزده


عمر چو با های های آمد به هق هق بگذرد ...!

                                                                                            "فاضل نظری"

+ هی خدا...

دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من ...

                                                                                         " سیمین بهبهانی"


+ خدا کمک شدید !

+ یاعلیـــــــــــــ !


آهِ با مَد . . .
۰۴ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۲

دوازده



مــــاه منــــ

پرده از این چهره زیبا بردار!

تا فلکـ لاف نیاید که چه ماهـــی دارد!


+ وای یا خدا چه اتفاقی همه چی با هم جور می شه ها :)

پست دوازده ! تا فلک باشد دیگر لاف نیاید !

+ خدا خیلی مخلصیم ها هوامونو داشته باش !


+ چرا من انقدر پست میذارم :/



آهِ با مَد . . .
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۰۴ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۵

ده



احمق مردا که دل در این جهان بندد

که نعمتی بدهد

و زشت باز ستاند...

"بیهقی"


+ بعضی وقتا ...

  بعضی حرفا ...

  بعضی رفتارا ...

  بعضی نگاها ...

                    هیچی بگذریم ...


+ یه حرف از یه بنده خدایی خوندم خیلی سوختم نوشته بود :

  " اون فکر میکنه که من بعد از اون باید تنها بشم مثل خودش "

  هه نمیدونستم باید گریه کنم یا باید بخندم...

  دلم براش سوخت ... دلم براش سوخت که وقتی این حرفو ببینه ممکنه چقدر زیاد بریزه بهم !

  البته شایدم دلم بیشتر واسه خودم سوخت!

+ سخته ادم بفهمه هرچی فکر میکرده و آخرش به خودش میگفته ن ول کن نباف واسه خودت بعد بفمه راست بوده !

   درد داره !

  خیلی هم درد داره !

  چقدر ما ادما ... اه ولش کن ... به من چه که بخوام راجع به کسی تز بدم چه برسه به ادما !

+ ادم اگه بخواد هی بشینه ببینه این چی میگه اون چی میگه که کلاش پس معرکه ست ولی... اه ولی هم نداره !

+ حرف آخر ... رفیقای خوبی واسه هم باشیم :)

+ هرچه نپاید دلبستگی را نشاید ! "سعدی"


آهِ با مَد . . .
۰۲ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۰۷

چهار به جای خودش!


                               
ای فکر های لعنتـــی احمقانــــه !

                                                  این وقت شــــب...
                 
به من چه که او در خیـــــال کیست !!


آهِ با مَد . . .
۰۲ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۳

نه به جای چهار...

از رستم پیروز همین بس که بپرسند:
از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟

شاعر : فاضل نظری


+ حال من حال دلیری ست...

  حال من حال اسیری ست...

  چند روزی می شود که حال من

                                 مال خودم نیست...


+ شعر "باید کــــه ز داغم خبــری داشته باشد/هر مرد که با خود جگری داشته باشد" آقای حسین جنتی به شدت پیشنهاد میشود :)))

+ خیلی دعام کنید :)


آهِ با مَد . . .
۰۲ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۵

هشت به جای چهار ...


مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است

در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است


شاعر : فاضل نظری


+ یه سری خاطره ها یه جوری چسبیدن به بعضی چیزا که ....

+ یکی نیست بگه لعنتی اخه تو که ...

+ نصفه حرف زدن رو دوست دارم :)

+ و من الله توفیق :)


آهِ با مَد . . .
۰۲ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۲

هفت به جای چهار...




کم کم اوضاع هر چی غیر عادی تر باشه انگاری که عادی تره ...

دیشب نخوابیدم
صبح که شد هر چی واسه مامان تعریف میکردم میگفت ن احتمالا خواب دیدی
یکی نیست بگه بابا من از سر مردن " تکـــ دلــــ "به خواب هام هم ایمان اوردم
تا اینکه امروز اعلامیه شو جلو در خونه دیدم ...
انگار هر چی میگذره من دارم روز به روز دیوونه تر میشم...
انگار هر چی بیشتر میگذره من دارم بیشتر از قبل غرق میشم ...
+ داشتم فکر میکردم دیدم خدا چقدر به ما بنده هاش میخنده البته ما چقدر داریم موجبات خنده خدا رو فراهم میکنیم
درست مثل بچه ای شدیم که هی دست و پا میزنه تا به یه خواسته کوچولوش برسه و تازه چقدرم خوش حال میشه غافل از اینکه ... هعی کجای کاره !
+ این همه خودمونو به آب و آنش میزنیم اخرم میبینیم هر چی بیشتر جون کنیدیم بیشتر غرق شدیم ...
+ بدی ما ادما اینه که هرچی بیشتر فکر میکنیم میفهمیم کمتر فهمیدیم ... !
+ بدی ما ادما اینه که درست دست و پا نمیزنیم درست جون نمیکَنیم ...!
واسه اون اصلیه نمیجنگیم !
+ بدی ما ادما اینه که نه بنده ایم نه آزاده !
+ بدی ما ادما اینه که نمیدونیم با خودمون و خدامون چند چندیم !


+ روز به روز دارم از بزرگ شدن بیشتر میترسم !



آهِ با مَد . . .
۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۲۱

شش به جای چهار ...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۴۷

پنج به جای چهار ... خودش میداند ...





و تــــو ...

همان اتفاقیــــ هستی

که زندگــــی ام

بدان محتــاج است ...

.............................................................................................................

+ تو برگرد بقیه اش با من ...!

+ حرف دل ناگفتنی ست !

+ کاش میشد با یه فلش بک همه چی رو عوض کرد ...!

+ و بدان اگر برگردم بازهم تو را انتخاب میکنم .... اما این بار ...

+ بگذریم ...



آهِ با مَد . . .
۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۳۰

سه...




گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن


گفتی خوشی تو بی ما زین طعن ها گذر کن


گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت


کس بی تو خوش نباشد رو قصه دگر کن



آهِ با مَد . . .
۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۱۲

دو... برداشت آزاد


+ با روحانی تا هزار و چهارصد

+ شاید اگه یه سری مسائل پیش نمیومد این پست رو نمیذاشتم !

+ ولی ...! ولی ...! ولی خوبه بعضیامون که ادعامون میشه حداقل عقاید مونو تو حلق هم نکنیم :)

+ فراموش نکنیم چه گذشت !

+ ساده لوح نباشیم !

+ قصد نصیحت ندارم :)

+ مهم نیست راجع بهم چی فکر میکنین !

+ و اما مسئله آخر که خیلی مونده بود رو دلم رو بگم اونم اینه که دوستی هامونو به خاطر سیاست خراب نکنیم !

+ لازم به ذکر است بعضیایی که ادعای آزادی بیان دارن و خیلی ادعا شون میشه این حرفا رو بشنون حیف که ....حیف ...!( مخصوصا شما دوست عزیز که مطمئنم نمی خونی اصلا چه دلیلی داره بیای وب من ولی خب حرفی بود که باید زده می شد !)

+ حرفی که باید زده می شد !

+ بدی وبلاگی که ادرسشو بقیه دارن همینه نمیشه تو لفافه حرف نزد ...!

+ بگذریم !

+ با روحانی تا هزار و چهارصد



آهِ با مَد . . .
۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۳۷

یک...


بی همگانــــ به سر شود

بی تــــو

به سر نمی شود

به ولله که

بی تــــــو

به سر نمی شود !



آهِ با مَد . . .
۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۱۲

از صفر شروع میکنم ...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۲۴ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۰۴

بازم بی عنوان 1


عشق را از عشقه گرفته اند

و آن گیاهی ست که در باغ پدید آید

در بن درخت

اول بیخ در زمین سخت کند

پس سر بردارد

و خود را بر درخت بپیچد

و همچنان رود

تا جمله درخت را فراگیرد

و همه ی نم نیروی درخت را بگیرد

تا

درخت

خشک

شود ....

( قسمتی از کتاب جزیره سرگردانی سیمین دانشور )


+ یه وقتی میشه که میفهمی تو زندگیت هرچی بیستر دست و پا زدی بیشتر غرق شدی ( خدا اون روز رو واسه کسی نیاره )

+ یه جوری زندگی کنیم که پس فردا از گذشته مون خجالت نکشیم

+ از بزرگ شدن میترسم... خیلی...



آهِ با مَد . . .
۲۹ دی ۹۵ ، ۲۲:۱۰

بازم بی عنوان

کاش می شد عنوان نذاشت!
امروز دو تامون موافق بودیم که زندگی دوباره افتاده رو دور تف تفیش !
 فقط نمیدونم چرا تو این زندگی بیشتر نقش تماشاچی داریم تا بازیگر اقا مگه زندگی خودمون نی !؟؟؟؟
اگه هست که....
اگرم نیست که شما همون حالت استفهام انکاری ، جمله رو بخون و رها کن برو به تف تفی کردن زندگی بقیه برس
فقط یه بحثی که پیش میاد اینه که من دقیقا نمیدونم تقصیر منه که تماشاچی این زندگی شدم یا تقصیر بقیه است که به جای من دارن بازی میکنن !
به خدا بد دردیه !

+ صد بار این جمله رو پاک کردم و دوباره تایپ کردم اخرشه  این نتیجه رسیدم که یه کلام بگم ادمی بس پیچیده ست ینی یه جوری پیچیده است که خودش تو کارای خودش میمونه!

+ باور کنید شاد کردن ادما لذت داره !
آهِ با مَد . . .
۲۱ آذر ۹۵ ، ۲۲:۳۳

بی عنوان

+ دیدین بعضی وقتا آدم یه حالی داره که نمیدونه دقیقا چشه...

کلی حرف داره که بزنه ولی... تا دستشو میبره جلو که بنویسه کم میاره...

+ دقت کردین انگار خدا بعضی حرفا رو میذاره تو فکر یه سری آدما که به آدم بزنن

بعضی ها یه جوری به آدم دلگرمی میدن که هات چاکلت وسط زمستون نمیده !

+ پارادوکس ، تضاد ... هرچی شما بهش میگید!

+ ههه ...

 چقدر زود آدما عوض میشن

چقد زود همه چی یادشون میره

چقدر زود واسه بعضیا غریبه میشیم

چقدر زود خیلی چیزا تغییر میکنه

چقدر زود دیر میشه ...................

+ مجال شرح قصه نیست...

+ بعضی وقتا یه یادش بخیر کوچولو هم به آدم دلگرمی میده !

+ چقدر قر و قاطی!


آهِ با مَد . . .
۲۳ آبان ۹۵ ، ۲۰:۴۲

قدم قدم...




+ قدم قدم با یه علم ...

+ ترکنا الخلق طرا و اتینا ...

+ بازهم من ماندم و یک آرزوی کربلا ...

+ انقدر بی لیاقتم ؟!

+ اشک و اشک و اشک ...

+ التماس دعا ...



آهِ با مَد . . .
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۳:۳۴

اولین پست سال سوم



حال ما خوب است

اما ...

+ یادی از گذشته کردیم با دوست جانمان :)

+ بهم میگه افسرده :/

+ حق داره !

+ ماه و ماهی :)

+ اخ هات چاکلت ... امان از دست هوس !

+ دوستمان ویار دارد D:

+ امان از دست موقعیت های دونفره تو وقت کانون ... ورود خانم زمانی فر و تنها دو نقطه دی !

+ و حال گیری های زندگی ...

+ واقعا به خاطر ریاضی ناراحتی ؟؟ خاک تو سرت !

+ زندگی دوست داریم ولی ... چندش نباش دیگه ادم باش !

+ و پلی دوباره ی ماه و ماهی بیش از صد بار !

+ فصل فصلم هجوم باران هاست ... تف به جغرافیای تنهایی ( شاعر : علیرضا آذر )

+ باران و باران و پاییز و ابان ... ( چیزی نزدیم :) )

+ منو و فاطمه (ح) همین الان یهویی !

+ دلمان روی یک و نیم گیر است اما ساعت ... ندانم ...

+ مورخ 22 آبان ماه بارانی 95

آهِ با مَد . . .
۱۱ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۲۳

مردم نگاری !!



اول از همه ... در اولین فرصت عکس های مردم نگاری گذاشته می شود ....



 + بد نیست یه موقع هایی هم ادم دوربین شو برداره و بره یه سر بالا شهر و با آدم های اتو کشیده شهر یه قسمت از زندگی شو سر کنه و بعدش سوار خط یک مترو بشه و بشینه تو قطار و شروع کنه به انالیز کردم مردم و ته خط پیاده بشه و بره به سراغ مردم اون ور شهر و یه پنج شش ساعت زندگیشو با آدم های صاف و صادق اونجا سر کنه...

+ بد نیست ادم علاوه بر همسایه ها و آدم های دور و بر خودش چهار تا ادم دیگه هم ببینه ....

+ امروز برام خیلی عجیب بود و در عین حال فوق العاده ... اولین مردم نگاری عمرم :))
   از الهیه تا طرف های میدان خراسان...

+ بماند که امروز کلا از صبحش فوق العاده بود :)) خدایا شکرت !

+ این ما ادم هاییم که روزمونو میسازیم !

+ آدمی در عین سادگی بس پیچیده است !

+ ان شا الله این دوسال که تموم بشه سراغ یک مردم نگاری درست و حسابی میرم !

+ ادم باید با دیگران زندگی کنه... کنارشون باشه... و در عین حال شجاع !!!

+ انقدر بدبین نباشیم ! بعضی وقتا خوش بینی لازمه !

+ بعد از مردم نگاری تهران به احتمال زیاد میرم خرمشهر !  :))

+ و باز هم ... آدمی در عین سادگی بس پیچیده ست !
   این پیچیدگی رو تا نبینید نمی فهمید چی میگم :)

+ دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید !

آهِ با مَد . . .
۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۴۵

عید همگی مبارک :)




شاه شمشاد قدان خسرو شرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان


+ میلاد با سعادت منجی عالم بر همگان مبارک :))


+ هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود...


+ یه جشن مفصل !!


+ ان شالله که جشن ظهورتان را بگیریم :)



آهِ با مَد . . .
۰۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۱۰

در سکوتــ هزاران حرف است و بس !



شاعریــــــــــ

دیوانهـــــــــــ

امـــــــــــــــــ

خواندیــــــــــ

بیـــــــــــــــــا

ایـــــــــــــــــ

خوبــــــــــــــ

منــــــــــــــــ

.

.

.

شاعـــــــــــر

دیوانهـــــــــــ

اتــــــــــــــــــ

چندیـــــــــــــ

ستــــــــــــــ

تنهـــــــــــــا

نیـــــــــــــــز

هستـــــــــــ


+ شاعر : میلاد عرفان پور ...

+ کم پیدایی هامان زیادی زیاد شده است ...



آهِ با مَد . . .
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۴۹

زود دیر شد !



ای قطره های باران با جوی ها بگویید

کان ره رو غم آلود زین رهگذر کجا رفت

ای جوی های آرام از رودها بپرسید

زین راه راز پیوند آن همسفر چرا رفت

ای رودهای سرکش کاشفته و سبک پوی

آغوش میگشایید دریای بی کران را

آنجا که بی نهایت در بیکران غنوده است

از موجها بجویید آن راز جاودان را

ای قطره های باران ای جویبار آرام

ای رود ها ی سرکش وی بحر بکرانه

سرگشته و ملولم در دشت خاطر خویش

آیا شما ندارید زان بی نشان نشانه

زان بی نشان نشانه


+ دلمان بس ناجوانمردانه تنگ است !

+ دلمان یک پنجره میخواهد و کمی باران و کمی آسمان و کمی ....

+ جدیدا وقتی وبلاگمو باز میکنم یه بغضی مثل بختک می افته رو گلوم و صفحه وبلاگم تو چشام غرق میشه ...

+ چقدر همه چی زود داره میگذره !

+ آیا شما ندارید زان بی نشان نشانه !؟؟؟؟



آهِ با مَد . . .
۲۴ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۲۱

یارا تو هم هوای ما دارا !

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۰۵ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۲۰

بغضــ


 با ما به از این باش که با خلقــ جهانی ...

.

.

+ حرف دیوانگان را عاقلان نمی فهمند !!

+ سکوت چونان بغض خفته است ...

   وقتی بشکند انگار بغضی ترکیده است ...

+ میخندم و از خنده میترسم !

+ گاهی وقتا کلی حرف پشت این لبخند است ...

+ اعتراف میکنم : من یک دیوونه معمولی هستم !

+ گزاف گویی بیهوده است ... ترجیح میدهم مختصر و مفید !

+ حرف ناگفته بسیار است اندازه مو های سرت !


آهِ با مَد . . .
۳۰ دی ۹۴ ، ۲۰:۵۰

میشه بی عنوان !؟


عکس باید با آدم حرف بزنه !

.

.

.

...

+ سکوت مرگبار !

+ هیچ کس حرف هامو نمی فهمه !


آهِ با مَد . . .
۲۳ دی ۹۴ ، ۲۰:۵۰

قصاصــ

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آهِ با مَد . . .
۱۲ دی ۹۴ ، ۲۲:۰۵

تنــها


* عکس مورد نظر یافت نشد !! *


تنــها            

       تن + ها


* "تن" مجاز از بشر

* "ها" دبستان که بودیم میگفتن "ها" علامت جمع توی فارسیه !


+ و آنگاه که میفمی بشر چقدر در گیر است ...

   نبودن کسی را تنها نامید ...

   چه کسی می تواند پیش تن+ها باشد و از بی کسی ناله کند...؟؟

   بشر توانست ....!


+ همه هستند اما هیچ کس نیست ...


+ حقا که بشر در عین سادگی بس پیچیده ست !


+ بی ربط : رقصی چنین میانه میدانم آرزوست :)


آهِ با مَد . . .
۱۲ دی ۹۴ ، ۲۱:۳۵

کوچه از " فریـدون مشیـری "



بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم !


در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید


یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید


یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم


آهِ با مَد . . .
۰۷ دی ۹۴ ، ۲۱:۱۷

گمــ شدهــ ...





لطفا بذار خودم باشم


دلم برای خودم تنگ شده

.........................................

+ میدانم حرف هایم را نمیفهمی...

+ خودم را میان آدم های شهر گم کرده امــــ...

+ ازت متنفرمـــ ...

+ حیف که بنده ی خدایی...

+ ماه من کجایی که ببینی چه تاریکه شب هامـــ !؟


آهِ با مَد . . .
۰۷ دی ۹۴ ، ۲۰:۵۵

دلگیــر و خسته امــ



دوران گیجی و سرگیجگیت گذشت

محکم بشین دلم این دور آخره ...


+ سر آن نــدارد امشبــ که برارد آفتابــی ؟؟؟؟؟



آهِ با مَد . . .
۲۵ آذر ۹۴ ، ۲۰:۰۴

نـــ میترسم ...





از آه بی تاثیر میترسم...


از اتفاق ظاهرا ساده...


از اتفاقی که نیفتاده...


میخندم و از خنده میترسم...



آهِ با مَد . . .
۰۱ آذر ۹۴ ، ۱۸:۱۵

رفیقــ جــانمــ :)



 گاهی یک چشم خرمایی می تواند       "رفیق" ات باشد...


 گاهی یک چشم خرمایی می تواند       "خواهر" ات باشد...


 گاهی یک چشم خرمایی می تواند       "ماه" ات باشد...


 گاهی یک چشم خرمایی می تواند       "نقطه عطف زندگی" ات باشد...


 گاهی یک چشم خرمایی می تواند        واژه "تو" در تو را عاشقم باشد...


 گاهی یک چشم خرمایی می تواند        تمام فکــر و ذهنت شود...


 گاهی یک چشم خرمایی می تواند



+ فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم       بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم


++ اگر ماه از من دور شود .... اگر من از ماه دور شوم .... زمین تان را خراب خواهم کرد ....!


+++ تو بمان با من پروازم قفسی نچشد    نفسم طعم لحظه را به ترانه چشد


++++ دلم بس ناجوانمرانه تنگ شانه هایت است ...



آهِ با مَد . . .
۱۹ آبان ۹۴ ، ۲۰:۱۱

وارِ منـــ ... اِفهَمــ !





جایت خالــی ست...

هوا هم دیگــر جرئــت پلیکــدن در جای خالــی ات را ندارد

« اینجا برای از تو نوشـتن هوا کـم است... »

اینجا بی تو هــوا کم است ...

اینجــا بی تو هوا نیست ...

+ چشمانت را بهم بزن !
   پلکی بزن !
   ای مخزن اسرار ...

+ ما را باران دوست ، باران ما را ... ؟؟

+ قربانـــ رفیق جانمان :)

+ بالاخره امروز مدرسه ، "ماه و ماهی" را نثار شادی روحمان کرد ( شادی روحمان صلوات! )


آهِ با مَد . . .
۰۶ آبان ۹۴ ، ۱۹:۰۲

علیـــ اکبرمـــ

از سینه اگرچه میکشم آه برو


جان می دهم از این غم جانکاه برو


علی پیش پدر راه برو


بی تاب سفر اگرچه هستی بگذار


تا خوب تورا ببینم آنگاه برو


بابا به فدای تو چه مردی شده ای


قدری پسرم مقابلم راه برو


یک لحظه اگر نبینمت میمیرم


حالا چه رسد به اینکه تو آه برو


تو میروی و هر قدمت میگوید


دستم شده از دست تو کوتاه برو


علی پیش پدر راه برو


از رفتن تو هنوز هم بی خبرم


پس تا نشده رقیه آگاه برو


شرمنده برای بدرقه ات آبی نیست


بابا علیمــ خدا به همراه برو ...


+ آه ... ب رو

+ بگذار ببینمت ... نبینمت میمیرم

+ اللهم الرزقنا شهادت...

+ التماس دعا...


آهِ با مَد . . .
۲۴ مهر ۹۴ ، ۲۰:۲۳

لبیک یا حسینــــ



                                            تمام دنیا و تعلقاتش برای خودتانــ


                                                 عشق حسین ما را بس استــ


+ قرارمان اربعین کرب و بلا...


+ پر پرواز خواهم یافتـــــ ... چونان خط صافــــــــــــــــ


+ لهوفــ را هفتاد و دو بار هم که بخوانی کم خواندی ...


+ شرافتـــ سعادتــ به شهادتــ است ...


+ حسینی ها ! التماس دعـــا ...


آهِ با مَد . . .



اپیزود اولــ              ................       دنیا چه رنگیه !؟

اپیزود دومــ             ................       به دنیا خواهم رفت . . . !

اپیزود سومــ           ................       چرا همه ی آدم ها انقدر زود عوض می شوند !؟

اپیزود چهارمــ          ................       من زنده ام . . .

اپیزود پنجمــ            ...............       با آدم ها کنار خواهم آمد !!!!

اپیزود ششمــ          ...............       من زنده ام . . .

اپیزود هفتمــ            ...............      چرا کسی قدر محبت هایم را نمی داند ؟؟؟

اپیزود هشتمــ          ...............       همه ی آدم ها با عاشقان اینگونه رفتار می کنند !؟!

اپیزود نهمــ              ...............      خدا جونم فقط خودت . . . !

اپیزود دهمــ              ...............      خدا . . . فقط دلم به تو خوشه . . . تنهام نذاریــــا

اپیزود یازدهمــ           ...............      من زنده ام . . .

اپیزود دوازدهمــ          ..............       چقدر خوب ادای آدم های زنده را درمی آورم . . .

اپیزود سیزدهمــ         ...............      پرواز خواهم کرد !!!

اپیزود چهاردهمــ        ..............        من از پرنده چی کم دارم !؟!

اپیزود پانزدهمــ          ...............       این کفن ها فروشی اند ؟

اپیزود شانزدهمــ        ...............       ببخشید! از کجا چهل مومن می توان پیدا کرد!؟

اپیزود هفدهمــ           ...............      کوه های نمودار قلبم فرسایش پیدا کردند. . . . فــ مثل فرسایش فیزیکی

                                                                                                                          فــ مثل فرسایش شیمیایی

اپیزود هجدهمــ          ...............       خط صافــــــــــــــــــــــ

اپیزود نوزدهمــ            ...............      تابوتم را گلی درست کنید ! بوی نم خاک را دوست دارم !

اپیزود بیستمــ             ...............      دست هایم را از تابوتم بیرون بگذارید تا همه بفهمند چیزی نمیتوانم ببرم !

اپیزود بیست و یکمــ      ...............      در مراسم تشیع ام سیگار نکشید !

اپیزود بیست و دومــ      ...............     چقدر عکس اعلامیه ام بد افتاده است . . .

اپیزود بیست و سومــ      ..............     بوی نم خاک ... بوی .... نه! صدای گذاشتن سنگ لحد !

اپیزود بیست و چهارمــ     ..............     آن غذا را به جای اینکه خودت بخوری بده به یه فقیر .... این یه دستوره !

اپیزود بیست و پنجمــ       ..............     فرزند مصطفی م ( برای اعلامیه ام گفتم بدانی ! )

اپیزود بیست و ششمــ     ..............     سلام خداجونمـــــ !

اپیزود بیست و هفتمــ      ..............      همه این ها تو صفن ! . . . . خانووم نوبت رو رعایت کن !

اپیزود بیست و هشتمــ    ...............     ... حال ما ... خوب .... باشد .... خوب .... است .... !

اپیزود بیست و نهمــ        ...............     به دنیا باز نخواهم گشت !

اپیزود سی امــ              ..............      دنیا سیاه و سفید است .....   

 

آهِ با مَد . . .
۱۷ مهر ۹۴ ، ۱۳:۵۹

سادهــ



ساده ماندم


در بین مردم این شهر پیچیده


مرا ساده گرفتند


شعر هایم را


حرف هایم را


سادگی هایم را دست کم گرفتند


و ندانستند


سادگی هایم چقدر پیچیده ست . . .



آهِ با مَد . . .
۱۳ مهر ۹۴ ، ۱۶:۳۵

منعــ

میگویند منعـــ هرکســ را بکنیــ سرتــ می آید ...


دیشبــ منعــ مجنونــ را کردمــــ ...



آهِ با مَد . . .
۱۳ مهر ۹۴ ، ۱۶:۲۸

تازگیهــا . . .


تازگیــها......


چقدر سفیــد به منــ می آید


و


مشکیــ به تو ......



+ تازگی ها سه نقطه هایم به خط صاف تبدیل شده اند .............


+ خط صافــ ، دل صافــ ، هوای صافــ ، زمین صافــ ...........



آهِ با مَد . . .
۱۳ مهر ۹۴ ، ۱۶:۲۱

تسلیتـــ . . .

حاجیـــ !

حج ات قبول . . .

فقط لباس احرامت چهلــ امضا مومنــ کمــ داشت . . .



آهِ با مَد . . .



باز همــ مثــل همیشه من چشمــ میگذارم

و تو پنهـــان میشو

مثلـــ بچگی مان تا دهــ میشمارم

ولی

       این بــار

                 دیگــر

تا همیشــــه پیدایت نمیـــکنم . . .

منــ

       و

           تـــو

هیچ وقتــ هم بــازی خوبــیــ برای هم نبــودیمـــ . . .

بــاور کنـــ . . . دلمــ برای سوک سوک هایتــ تنگــ شدهــ . . .


آهِ با مَد . . .



حالا که رفته‌ای

بهانه‌ی خوبی است

                   «شب، سکوت، کویر»

فقط صدای این هقـــ هقــــ را

کم کنید

____________________________________

حالا که رفته‌ای

این روزها دلتنـــگم

دلتنـــگم که رفته‌اند

آن روزها . . .

____________________________________

حالا که رفته ای

    کنارش می نشینم، گریه نمی کند

         دستش را می گیرم، گریه نمی کند

                 به پایش می افتم، گریه نمی کند

                            نکند اتفاقی افتاده است، که شعر گریه نمی کند!

____________________________________

حالا که رفته ای

غمگینم

به سراغ حافظ می روم

همین را می گوید

برود از دل من

                  وز دل من آن نرود

_____________________

حالا که رفته ای

هیچ راهی

مرا به جایی نمی برد

در حافظه ام می چرخم

همه کلیدها را گم کرده ام


آهِ با مَد . . .
۱۰ مهر ۹۴ ، ۲۱:۱۹

بوی نمــ خاکــ


چقد عوض شدیم...


دیگه دلامون باهم نیست...


دیگه اون جمله همیشگی" قول میدم گوشه دلت ساکت بشینم فقط بذار تو دلت بمونم " پایین دفتر خاطرات هامون نیست...


مگه نگفتیم بذار دنیا تغیر کنه مام تغییرش میدیم ... چی شد ... ؟ همش کشک !؟


بذار بغلت کنم ببینم هنوز هم بوی خاکـــــ نــم خــورده میدی !؟!


آخ که دلم لک زده واسه بغل کردنت...


بابا همون بویی رو میگم که قرار گذشتیم به جای اون عطر های فرانسوی روی لباسمون باشه... چرا انقد زود فراموش کردی !؟

بوی خاکـــــ نــم خــورده...!


همون که به راَحتی میتونست با جادویی ترین عطر های فرانسوی رقابت کنه و با اختلاف اول بشه ...اینو خودت گفتی...!


رفیق ... دلت با من هست یا تسبیحت به این زودی پاره شد !؟!



آهِ با مَد . . .