مـــاه منــــ

نویسندگان

روز وداع یاران :)

سه شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۲ ب.ظ

میدونی چیه خیلی اهل فاز غم و غصه های الکی نیستم ولی ولی! اینبار از اون موقع هاییه که واقعن دلم گرفته دارم خفه میشم ! اونقدری که فک کنم با گریه هم درست نشه

با فاطمه اومدیم پاین و اهنگ سلام اخر رو گذاشتیم فاطمه یهو گفت الان باید بریم وبلاگت !

شاید اخرین پستیه که با هم میذاریم...

فاطمه : نه دیگه من میام خونتون با هم پست میذاریم !

من : قدمت به چشم :)

خب یه روز مونده به کنکورمون به پایان همه چی همه خاطرات همه خنده ها و گریه ها همه سختی ها و خوشی هامون همه با هم بودن هامون !

حتی دلمون واسه صدای خطاطی خانوم مظفری هم تنگ میشه !

ما لایحکی یبکی!

تو را میسپارم به رویای فردا 

زهرا : این چیه داری میزنی !؟ وا الان کجا داری مینویسی ؟ 

فاطمه : کور خانوم !

زهرا : میشه کفشمو بدی برم دستشویی !؟ البته ببخشیدا !

یه بغضی که ... هچی بگذریم

انقدر داره همه چی پشت سر هم میاد جلو چشم که حتی نمیدونم از کجا بنویسم ... 

و اهنگ سلام اخر که صد بار پلی میشود ...

منتها دیگه الان هات چاکلت نمیچسبد ...

من : یه چیزی بگو

فاطمه : انقدر زیاده که نمیدونم چی بگم

خدا حافظ ای هم نشین همیشه

و نگاه خیره ی الهه

و نگاه متعجب زهرا

+ و مجید که کنسل شد ! به نظرت فرزانه بازیگر میشه !؟؟

+ دلم میخواد امروز تموم نشه!

فاطمه : صبح جارو میکشم ! وای من دیگه کی اینجا رو جارو بکشم !؟

کلا دیگه اینجا خونه مون شده!

زهرا : مائده نمیخوای از این عکس بگیری!؟

من : زهرا خفه شو ! خفههههه !

درس نخوندیم 

به دررررررررررک !

اونقدر به درک که چشمش دراد ! درااااد !

الهه : وای کلی با خودم جنگیدم  که گریه نکنم اما نذاشتین !

وای داره تموم میشه 

باید رفت ...

فقط ون ! ون و باقالی و لبو پلو و شریف ! 

خداحافظ

چرا خداحافظ...

اونقدر هستیم که باهم باشیم :)

فاطمه : ایشالا

ساعت : 20:5

تاریخ : 7/5

خدا حافظ ای نوبهار همیشه...



۹۷/۰۴/۰۵
مائده ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">